شخصی

این وبلاگ رو به مطالب مختلف هم سن و سالای خودم اختصاص دادم
تحقق وعده خداوند در قرآن کریم پس از قرنها
کشف جسد مومیایی همان فرعونی که موسی را در دریا تعقیب کرد !

هنگامی که فرانسوا میتران در سال 1981م زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت ، از
مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به
فرانسه منتقل شود . هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ ، در فرانسه به زمین نشست ، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد استقبال کردند .
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

پس از اتمام مراسم ، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال
داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان شناس ، به همراه بهترین جراحان و کالبد
شکافان فرانسه ، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع
کنند . رئیس این گروه تحقیق و ترمیم جسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه بنام
پروفسور موریس بوکای بود که برخلاف سایرین که قصد ترمیم جسد را داشتند او در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود . تحقیقات پرفوسور بوکای همچنان
ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس
از ساعتها تحقیق بر جسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و
مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد ، آن را مومیایی کرده اند .

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

اما مسئله ی غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده
بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد باقی مانده است در
حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است.

پروفسور موریس بوکای در حال آماده کردن گزارش نهایی در مورد کشف جدید (مرگ
فرعون بوسیله غرق شدن در دریا و مومیایی جسد او بلافاصله پس از بیرون کشیدن از
دریا ) بود که یکی از حضار در گوشی به یادآور شد که برای انتشار نتیجه تحقیق
عجله نکند ، چرا که نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مور غرق شدن فرعون است.
ولی موریس بوکای بشدت این خبر را رد کرده و آن را بعید دانست. او بر این عقیده
بود که رسیدن به چنین نتیجه ی بزرگی ممکن نیست مگر با پیشرفت علم و با استفاده
از امکانات دقیق و پیشرفته کامپیوتری.
در جواب او یکی از حضار بیان کرد که قرآنی که مسلمانان به آن ایمان دارند قصه
غرق شدن فرعون و سالم ماندن جثه‌ی او بعد از مرگ را خبر داده است.
حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد و از خود سوال می‌کرد که چگونه این امر
ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال 1898م و تقریبا درحدود دویست سال
قبل کشف شده است، در حالی که قرآن مسلمانان قبل از 1400 سال پیدا شده است؟
چگونه با عقل جور در می آید در حالی که نه عرب و نه هیچ انسان دیگری از مومیایی
شدن فراعنه توسط مصریان قدیم آگاهی نداشته و زمان زیادی از کشف این مسئله
نمیگذرد؟
موریس بوکای تمام شب به جسد مومیایی شده زل زده بود و در مورد سخن دوستش فکر
میکرد که چگونه قرآن مسلمانان درمورد نجات جسد بعد از غرق سخن می‌گوید در حالی
که کتاب مقدس آنها از غرق شدن فرعون در هنگام دنبال کردن موسی سخن میگوید اما از نجات جسد هیچ سخنی بمیان نمیآورد .

و با خود میگفت آیا امکان دارد این مومیایی همان فرعونی باشد که موسی را دنبال میکرد ؟ و آیا ممکن است که محمد هزار سال قبل از این قضیه خبر داشته است؟

او در همان شب تورات و انجیل را بررسی کرد اما هیچ ذکری از نجات جسد فرعون بهمیان نیاورده بودند.پس از اتمام تحقیق و ترمیم جسد فرعون، آن را به مصر باز گرداندند ولی موریسبوکای خاطرش آرام نگرفت تا اینکه تصمیم به سفرکشورهای اسلامی گرفت تا از صحت خبر در مورد ذکر نجات جسد فرعون توسط قرآناطمینان حاصل کند. یکی از مسلمانان قرآن را باز کرد و این آیه را برای او تلاوتنمود:

{
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ
کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ} [یونس:92]

امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند
خیلی از مردم از آیات ما غافلند...

این آیه او را بسیار تحت تآثیر قرار داد و لرزه بر اندام او انداخت و با صدای بلند فریاد زد:
من به اسلام داخل شدم و به این قرآن ایمان آوردم.

موریس بوکای بار تغییرات بسیاری در فکر و اندیشه و آیین به فرانسه بازگشت و
دهها سال در مورد تطابق حقائق علمی کشف شده ذر عصر جدید با آیه های قرآن تحقیق
کرد و حتی یک مورد از آیات قرآن را نیافت که با حقایق ثابت علمی تناقض داشته
باشد. وبر ایمان او به کلام الله جل جلاله افزوده شد

(
لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید )

حاصل تلاش سالها تحقیق این دانشمند فرانسوی کتابی بود بنام ( قرآن و تورات و
انجیل و علم بررسی کتب مقدس در پرتو علوم جدید)

+نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت21:59توسط مهدی |
آیا میدانستید .....................................

آیا می دانستید؟!!

 

آیا میدانستید که جمیعت جهان تا ۵۰ سال آینده از مرز ۹ میلیارد نفر خواهد گذشت ؟
آیا میدانستید که ارتفاع برج ایفل در سرما و گرما بر اثر انقباض و انبساط ۱۶ ساتنی متر تغییر میکند ؟
آیا میدانستید که بیشترین روزنامه در چین به چاپ میرسد، روزانه ۱۰۰ میلیون یا ۱۰ ٪ روزنامه جهان ؟
آیا میدانستید که 1300 كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد ؟
آیا میدانستید که ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳۰۰۰ متر مربع پیتزا می‌خورند ؟
آیا میدانستید که در تهران روزانه ۲۷ نفر به خاطر آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند ؟
آیا میدانستید که تعداد چینی‌های که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟
آیا میدانستید که وزن کوه یخی متوسط الحجم ۲۰ میلیون تن است ؟
آیا میدانستید که سریعترین قطار دنیا ۵۸۱ کیلومتر سرعت دارد که این نوع قطارها در ژاپن وجود دارند ؟
آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است که ۵۰ هزار سال قدمت دارد ؟
آیا میدانستید که کشور تایوان از نظر موقعیت جغرافیائی در خطرناکترین نقطعه جهان قرار دارد ؟
آیا میدانستید که سالانه ۸۶ میلیون نفر به جمعیت جهان اضافه می شود ؟
آیا میدانستید که رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟
آیا میدانستید که خلیج فارس ۵۰۰ هزار سال قدمت دارد ؟
آیا میدانستید که مساحت خیلج فارس ۲۴۰ هزار کیلومتر مربع میباشد ؟
آیا میدانستید که متوسط عمر زنان ژاپنی ۸۴ سال است؛ در حالیکه متوسط عمر زنان بوتسوانایی (کشوری در جنوب آفریقا) بیشتر از ۳۹ سال نیست ؟
آیا میدانستید که در روسیه سالانه بیش از ۱۲ هزار زن در نتیجه خشونت های خانوادگی جان خود را از دست می دهند ؟
آیا میدانستید که نیمی از شهروندان ۱۵ ساله انگلیسی تجربه مصرف مواد مخدر را کسب کرده و یک چهارم جمعیت ۱۵ ساله این کشور نیز سیگار مصرف می کند ؟
آیا میدانستید که یک سوم کسانی که دچار چاقی مفرط هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند ؟
آیا میدانستید که در بین کشورهای توسعه یافته بیشترین آمار در مقوله بارداری زودهنگام به آمریکا و انگلستان اختصاص دارد ؟
آیا میدانستید که آمار زنان گمشده چینی به ۴۴ میلیون نفر می رسد ؟
آیا میدانستید که تعداد زنان آرایشگر برزیلی از تعداد سربازان این کشور بیشتر است ؟
آیا میدانستید که ۸۱ درصد اعدام های صورت گرفته در سال ۲۰۰۲ در سه کشور جهان به وقوع پیوسته ؟
آیا میدانستید که اطلاعاتی که سوپرمارکت های انگلیسی درباره مشتری های خود جمع آوری می کنند، بیشتر از اطلاعاتی است که حکومت این کشور درباره شهروندانش دارد ؟
آیا میدانستید که در اتحادیه اروپا روزانه هر راس گاو به میزان ۵/۲ دلار مورد حمایت مالی قرار می گیرد، اما ۷۵ درصد جمعیت قاره آفریقا با پولی بسیار کمتر از این رقم به زندگی روزانه خود ادامه می دهند ؟
آیا میدانستید که در بیش از ۷۰ کشور جهان روابط همجنسگرایان ممنوع اعلام شده و در نه کشور دیگر نیز برای این کار مجازات مرگ را در نظر گرفته اند ؟
آیا میدانستید که یک پنجم جمعیت دنیا با درآمد روزانه کمتر از یک دلار به حیات خود ادامه می دهند ؟
آیا میدانستید که ۱۳ میلیون و دویست هزار آمریکایی در طول یک سال مورد جراحی زیبایی قرار گرفته اند ؟
آیا میدانستید که در اثر انفجار مین های زمینی، هر ساعت یک انسان جان خود را از دست می دهد و یک نفر دیگر نیز دچار معلولیت می شود ؟
آیا میدانستید که در هندوستان ۴۴ میلیون کودک به عنوان کارگر مورد استفاده قرار می گیرند ؟
آیا میدانستید که در کشوهای صنعتی روزانه ۶تا۷ کیلوگرم مواد افزودنی وارد بدن انسان ها می شود ؟
آیا میدانستید که پردرآمدترین ورزشکار جهان، "تایگر وودز" گلف باز، در طول سال ۷۸میلیون دلار و به عبارت دیگر در هر ثانیه ۱۴۸ دلار درآمد کسب می کند ؟
آیا میدانستید که در آمریکا هفت میلیون زن و یک میلیون مرد نظم غذایی خود را از دست داده اند ؟
آیا میدانستید که در واشینگتن برای فعال نگه داشتن نمایندگان، ۶۷ هزار نفر و به ازای هر نماینده کنگره ۱۲۵ نفر مشغول فعالیت هستند ؟
آیا میدانستید که تصادف وسایل نقلیه موتوری در جهان، در هر دقیقه باعث مرگ دو نفر می شود ؟
آیا میدانستید که از سال ۱۹۷۷ به این سو در کلینیک های کورتاژ آمریکا ۸۰ هزار مورد اعمال خشونت و تجاوز به زنان گزارش شده است ؟
آیا میدانستید که در کنیا یک سوم درآمد هر خانواده صرف رشوه دادن می شود ؟
آیا میدانستید که رقم معاملات غیرقانونی مواد مخدر در جهان به ۴۰۰ میلیارد دلار می رسد ؟
آیا میدانستید که یک سوم آمریکایی ها سفر موجودات فضایی به زمین را باور می کنند ؟
آیا میدانستید که در بیش از ۱۵۰ کشور جهان اعمال شکنجه صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که هر روز یک هفتم جمعیت جهان یعنی ۸۰۰ میلیون نفر گرسنه می مانند ؟
آیا میدانستید که احتمال زندانی شدن مردان سیاه پوست آمریکایی ۳۳ درصد می باشد ؟
آیا میدانستید که یک سوم جهان در شرایط جنگی به سر می برد ؟
آیا میدانستید که احتمال دارد ذخایر نفتی جهان در سال ۲۰۴۰ به پایان برسد ؟
آیا میدانستید که ۸۲ درصد سیگاری های جهان در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند ؟
آیا میدانستید که ۷۰ درصد مردم جهان غیر از زبان رایج در کشورشان هیچ زبان دیگری را نشنیده اند ؟
آیا میدانستید که یک چهارم درگیری های مسلحانه برای دست یابی به منابع طبیعی صورت می گیرد ؟
آیا میدانستید که در قاره آفریقا ۳۰ میلیون نفر به ایدز مبتلا شده اند ؟
آیا میدانستید که هر سال ده زبان به جمع زبان های مرده دنیا می پیوندد ؟
آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر خودکشی جان خود را از دست می دهند، بیشتر از تعداد کسانی است که ضمن درگیری ها کشته می شوند ؟
آیا میدانستید که در آمریکا هر هفته به طور متوسط ۸۸ دانش آموز به شکل مسلح وارد کلاس درس می شوند ؟
آیا میدانستید که در جهان حداقل ۳۰۰ هزار نفر زندانی عقیدتی وجود دارد ؟
آیا میدانستید که هر سال دو میلیون دختر جوان و زن ختنه می شوند ؟
آیا میدانستید که در نبردهای مسلحانه سراسر جهان ۳۰۰ هزار سرباز کودک در حال جنگیدن هستند ؟
آیا میدانستید که ارزش مالی بازار فروش فیلم های پورنوگرافی در آمریکا ده میلیارد دلار برآورد می شود ؟
آیا میدانستید که در دنیا ۲۷ میلیون برده وجود دارد ؟
آیا میدانستید که هر انگلیسی روزانه بطور متوسط ۳۰۰ بار در محوطه تحت پوشش دوربین های مدار بسته قرار میگیرد؟
آیا میدانستید که ۱۲۰ هزار زن و دختر جوان هر سال به خریدارانی در اروپای غربی فروخته می شوند ؟
آیا میدانستید که هر عدد میوه کیوی که بوسیله هواپیما از زلاند نو به انگلستان حمل می شود، پنج برابر وزن خود گاز گلخانه ای به جو زمین اضافه می کند ؟
آیا میدانستید که احتمال بروز مشکلات روانی در فرزندان خانواده های فقیر، سه برابر بیشتر از احتمال بروز همین مشکلات در کودکان خانواده های مرفه می باشد ؟
آیا میدانستید که در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن حتی ابروها و مژه‌های خود را می‌کندند ؟
آیا میدانستید که کوتاه‌ترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان در گرفت که ۳۸ دقیقه طول کشید ؟
آیا میدانستید که 70 درصد نفت استخراجی خاورمیانه از کانال سوئز می گذرد ؟
آیا میدانستید که کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است ؟
آیا میدانستید که نام پایتخت قرقیزستان بیشکک است و مساحت آن از استان کرمان هم کمتر است ؟
آیا میدانستید که اندونزی چهارمین کشور پرجمعیت دنیا بعد از چین و هند و آمریکا می باشد ؟
آیا میدانستید که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت ؟
آیا میدانستید که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟
آیا میدانستید که طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است ؟
آیا میدانستید که زمین از حیث بزرگی پنجمین و از حیث فاصله با خورشید، سومین سیاره منظومه شمسی است ؟
آیا میدانستید که 60 درصد از ماهواره های جهان نظامی و 40 درصد بقیه غیر نظامی است ؟
آیا میدانستید که در ۷۵% از خانواده های آمریکایی زنان مسئول رسیدگی به امور مالی منزل هستند ؟
آیا میدانستید که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است ؟
آیا میدانستید که اردنی ها چاقترین مردمان دنیا هستند، ۷۵٪ از خانم ها و ۶۰ ٪ آقایون اردنی چاق هستند ؟
آیا میدانستید که 30 برابر جمعیتی که امروزه بر روی کره زمین است در زیر خاک مدفون اند ؟
آیا میدانستید که چین بیشتر از هر کشوری همسایه دارد، چین با ۱۳ کشور هم مرز است ؟
آیا میدانستید که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است ؟
آیا میدانستید که اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است ؟

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت21:52توسط مهدی |

خلافت بنی عباس

«بنی عباس» سلسله‌ای بودند که پس از خلفای اموی به قدرت رسیدند و رهبری جهان اسلام و حکومت مسلمین را در اختیار گرفتند. تمامی آنان از نوادگان عباس بن عبدالمطلب، عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بودند و به همین جهت آنان را بنی عباس (فرزندان عباس) یا عباسیون می‌نامند.
قیام عباسیون به رهبری
ابومسلم خراسانی پس از حرکت مخفی 50 ساله علیه امویان به نتیجه رسید و در سال 132 هجری قمری، سفاح، اولین خلیفه عباسی، بر کرسی خلافت تکیه زد.
در مجموع 37 نفر از بنی عباس به حکومت رسیدند که اسامی و تاریخ آغاز خلافتشان عبارت است از
:

    132هجری قمری.1- سفاح
هجری قمری. 2- منصور 136
هجری قمری. 3- مهدی   158
  هجری قمری.4- هادی   169
 هجری قمری. 5- هارون 170
6.
امین: 193 هجری قمری.
7.
مأمون: 198 هجری قمری.
8.
معتصم: 218 هجری قمری.
9. واثق: 227 هجری قمری.
10.
متوکل: 232 هجری قمری.
11. منتصر: 247 هجری قمری.
12. مستعین: 248 هجری قمری.
13. معتز: 252 هجری قمری.
14.
مهتدی: 255 هجری قمری.
15. معتمد: 256 هجری قمری.
16. معتضد: 279 هجری قمری.
17. مکتفی: 289 هجری قمری.
18. مقتدر: 295 هجری قمری.
19. قاهر: 320 هجری قمری.
20. راضی: 322 هجری قمری.
21. متقی: 329 هجری قمری.
22. مستکنی: 333 هجری قمری.
23.
مطیع لله: 334 هجری قمری.
24. طائع: 363 هجری قمری.
25. قادر: 381 هجری قمری.
26. قائم: 422 هجری قمری.
27. مقتدی: 464 هجری قمری.
28. مستظهر: 487 هجری قمری.
29. مسترشد: 517 هجری قمری.
30. راشد: 529 هجری قمری.
31. مقتنی: 530 هجری قمری.
32. مستنجد: 555 هجری قمری.
33. مستضی: 533 هجری قمری.
34. ناصر: 575 هجری قمری.
35. ظاهر: 622 هجری قمری.
36. مستنصر: 623 هجری قمری.
37. مستعصم: 640 هجری قمری.

تاریخ اسلام. قرآن .سیاست.

خلفاي بني عباس

    خلفاي بني عباس :

                 سال 132 تا 656 هجری.دوران خلافت بنی عباس به دو قسمت تقسیم میشود،                خلیفه سفاح تا آخر خلافت مامون که دوره ترقی و عظمت بنی عباس است و ایرانیان درحکومت غلبه داشتند و دیگری ازخلافت معتصم تا سقوط بغداد به دست هولاکوخان مغول که دوره انحطاط وزوال قدرت ایرانی در دستگاه و دوران تسلط ترک ها در دربار و دخالت در تعیین خلیفه و عزل آن و شورش های مداوم. 

از نسل محمد بن علي بن عبد الله بن عباس بوده و به مانند اشراف و سادات علوي نژاد ، هاشمي ناميده مي شدند . بعد از واقعه کربلا ، شیعیان برای جلوگیری از تحقق آرمانهای بنی امیه تشکیلاتی سری تشکیل دادند و رهبر آن  محمدبن حنفیه یکی دیگر از پسران امام علی علیه السلام است، محمدبن حنفیه در آن اوضاع آشفته نتوانست کاری انجام دهد . لذا ا محمدبن علی بن عبدالله بن عباس یکی از نوادگان عباس 27 سال رهبری این جنبش سری شیعیان عباسی را به عهده داشت  و همانطور در پنهانی آن را گسترش داد  و کوفه را ، پایگاه این سازمان قرار داد در سالهائی که امویان درگیر مبارزه قدرت با یکدیگر و جنگ با خوارج در عراق و شام و سیاست تفرقه افکنی میان اعراب و تقسیم آنها داشتند. این گروه از عباسیان، تمام کسانی را که از حکومت ظالمانه امویان به ستوه آمده بودند، دعوت کردند. اینها بیشتر شیعیان و مسلمانان غیرعرب بودند. سال 100 ق، محمدبن علی بن ... به تقلید از پیامبر اسلام 12 نقیب که 4 نفر ایرانی و 8 نفر عرب بودند انتخاب کرد، و آنها را در جاهای مختلف از جمله خراسان و عراق روانه کرد. اینها کم کم به دور از چشم امویان مردم را برای قیام آماده و دعوت میکردند.        

   بعد از اینکه فرمانروای این سازمان، محمد  در عراق فوت کرد، ابراهیم امام جانشین او شد و رهبری دعوت را بعهده گرفت اما چندین سال بعد در سفری در برگشت کوفه به خراسان به زندان افتاد. گویا در زندان با ابومسلم خراسانی آشنا شد و بعد از رهایی از زندان ابومسلم را به خراسان فرستاد، او اول دعوتش را پنهانی و بعد از اینکه پیروانی داشت در سال 129 ق برای اولین بار دعوت عباسیان را آشکار کرد. گویند که در یک شب 60 روستا که همه جزو پیروانش شده بودند با جامه های سیاه و به تقلید از پرچم پیامبر اسلام و یا به نشانه سوگ شهدای اهل بیت با چوبدستی های همراه خود آشکارا بر امویان بیرون آمدند. در مدت کوتاهی شهرهای خراسان یکی پس از دیگری به تصرف ابومسلم  و ابو سلمه درآمد. هر جا که ولایتداری از اموی بود، نتوانست مقاومت کند و فرار میکرد. مرو به ابومسلم واگذار شد و پیروزی نهایی عباسیان در نهاوند که 110 سال قبل از آن، صحنه فتح الفتوح اعراب بود، بدست آمد. در آخرین نبرد ابومسلم با سپاه باقیمانده سپاه اموی، امویان شکست خوردند و از پای درآمدند پس از آن سپاه خراسان وارد جلگه بین النهرین شد و بدین ترتیب حکومت بنی امیه (امویان) پایان پذیرفت.       

 بعد از آخرین خلیفه اموی (مروان حمار) که از دنیا رفت، شیعیان خراسان (ابوالعباس عبدالله) و برادرش ابوجعفر (منصور) را که در کوفه زندانی بود، از زندان بیرون آوردند و در ربیع الاول سال 132 ق در مسجد کوفه با او بیعت کردند. همینکه ابوالعباس به خلافت رسید لقب سفاح به خود داد و شروع به کشتار امویان در همه جا کرد.سفاح به تحریک برمکیان وزیرش ابوسلمه را کشت و خالد برمکی را جای او برگزید . کم کم سراسر سرزمین های اسلامی (از شرق تا سند و اقصای مغرب) به تصرف عباسیان درآمد.  اگر چه حکومت عباسیان با ابوالعباس سفاح شروع شد ولی پایه گذار واقعی آن همان برادرش منصور بود که خودش 21 سال خلیفه بود و 35 خلیفه هم بعد از او همه از نوادگانش بودند. او شهر بغداد را ساخت و آنجا را مرکز خلافتش قرار داد و تمام مدعیان نیرومندی که حکومتش را تهدید میکردند از بین برد،  یک سال میگذرد، شریک المهری ازشیعیان بر علیه سفاح قیام میکندومتاسفانه توسط ابومسلم سرکوب میشود.            

     دومین خلیفه منصور ابومسلم که نقش موثری در پیروزی بنی عباس داشت، رامزاحم و خطرناک میبیند و با مکر و حیله اورا به قتل رسانده و عبدالله بن مقفع دانشمند ایرانی که مترجم کتاب کلیله و دمنه به عربی و مولف کتبی است نیز به قتل میرساند ، منصوربه علت بخیل و پول پرست بودن دوانیقی(دانه دانه خرج کردن)لقب میگیرد.     و یکی از بی رحم ترین خلفای عباسی است که بر امام صادق و خاندان آل علی بسیار سخت گذشت و در بد رفتاری افراط میکرد، ابراهیم و محمد نفس زکیه و قیامش را سرکوب و به قتل رساند، ریاح بن عثمان را مامور میسازد تا نهضت مدینه را سرکوب و مدینه را زیر فشار محاصره اقتصادی قرار داده و مردم معترض را به قتل برساند. و مدت 22 سال حکومتش با سرکوب و شکنجه و ظلم، طول میکشد مهدی  عباسی جانشین منصور شده و تمام اموالی که پدرش مصادره کرده باز میگرداندو زندانیان علوی راآزاد میکند. پس ازاو هادی  عباسی  توسط بزرگان، خلیفه شده و واقعه یوم فخ در نزدیکی مکه که عده بسیاری از شیعیان به قتل میرسند، رخ میدهد .  خلافت به برادرش، هارون الرشید   میرسد،سه بار با رومیان شرقی جنگید و پیروزی های خوبی را بدست آورد و خاندان برمکیان را بر انداخت نسبت به امام موسی کاظم بسیار بدرفتار بود و وی رازندانی و به شهادت رساند. هارون سالی را که موفق به رفتن مکه نمی شد 300 نفر را با هزینه خود به مکه میفرستاد او عمارت های با شکوهی درکنار دجله و فرات ساخته بود و به خوشگذرانی می پرداخت تجزیه دولت عباسیان از همین دوره شروع شد.هارون الرشید به عنوان موجودی دو شخصیتی نام برده شده، بر اثرموعظه از خود بی خود و چشمانش خیس از اشک و گاهی آنچنان اسیر جاه و خشم و قلدری میشد که خون ریختن برایش آسان تر از هر چیزی بود تعداد زیادی کنیز و رقاص داشت و از درآمد فتوحات و غنائم و مالیات ثروت بسیاری جمع کرده بود ، زنش در قصر به تزئینات و ریخت و پاش می پرداخت، عباسیان دوست داشتند  حکومت دینی تلقی شود  تا سیاسی ،مخصوصا  هارون   

  محمدامین خلیفه میشود و با تحریک اهالی خراسان و انتقام خون  ابومسلم ویاری خاندان برامکه، دو برادر با یکدیگربه جنگ پرداخته و دراین میان طاهر ذوالیمینین ایرانی به کمک مامون، امین رابه قتل رسانده و حکومت ممالک اسلامی ازاین به بعد بدست ایرانیان می افتد. مامون به خلافت رسیده و درخراسان باقی ماند و امام رضا را به ولایتعهدی انتخاب و پرچم سیاه را به سبز تبدیل،که باعث فشار و سرزنش اهل سنت قرار گرفت،عقب نشینی کرده و بعداز مشاهده محبوبیت امام درنماز عید و استقبال بی سابقه ازاهل بیت تصمیم به شهادت امام گرفته و او را مسموم میسازند.و پرچم را مجددا سیاه کرده و عباسیان راضی و مامون به بغداد میرود. اواخر عمر مامون نهضت مزدکیان به رهبری بابک خرم دین درآذربایجان آغاز میشود ومعتصم برادر مامون جانشین وی شده و ترک ها قدرت را در دست گرفته و شورش افشین و مازیار را سرکوب کرده و روم شرقی را هم به جای خود نشانده و شهر عموریه روم رابه تصرف درمی آورد،ترک ها ازاین دوره قوی میشوند وگاهی شورش و گاهی خلیفه عزل وگاهی هم خلیفه تعیین مینمایند .پسر معتصم،. واثق به جای او انتخاب شده و نسبت به شیعیان تکریم میکند. نوبت به متوکل برادر واثق میرسد که بر خلاف او بسیار بی رحم ونسبت به شیعیان دشمن و مرقد امام حسین را تبدیل به زمین کشاورزی کرده و مانع زیارت شیعیان میشود جالب اینکه به مقبره آب نمی رسد و به مشهد حائری معروف میشود  .   

در این دوره اهل کتاب بایستی لباسهای زرد رنگ ( رنگ تنفر) بپوشند و الاغ و قاطر فقط سوار شوند.متوکل کلیه مناظرات را نیز تعطیل میکند.بعد از کشته شدن متوکل، منتصر به خلافت رسیده و علویانیکه در دوران پدرش گریخته بودند امان داده و املاکشان را پس میدهد و مجددا فدک را به اولاد امام حسن و امام حسین باز میگرداند . نوه معتصم به نام مستعین به خلافت رسیده و به علت عدم دخالت او هرج و مرج و شورش هائی از گوشه وکنار شروع میشود و زندانیان از زندانها آزاد میشوند ولی ناگهان ترک ها شورشیان را به جای خود مینشانند. در این دوره یکی از نوادگان امام علی از ری به مازندران رفته و سلسله علویان را در آنجا تشکیل میدهد. معتز پسر متوکل به خلافت رسیده و در دوره او خراسان و کرمان و قهستان به تصرف یعقوب لیث در می آید و ترکان به علت عدم پرداخت حقوق او را خلع و سپس میکشند.مهتدی فرزند واثق انتخاب و همچنان بازیچه دست ترک ها ،و ادعا میکند مانند عمربن عبدالعزیز میباشدشبها با غل و زنجیر و لباس پشمین میخوابد و دائم عبادت و نماز میخواند آخر خلافتش مهتدی به منظور خود نمیرسد و توسط ترک ها کشته میشود. فرزند متوکل معتمد از زندان دربار آزاد و به خلافت میرسد، صاحب الزنج از منتسبین زیدبن علی، زنگیان و بردگان را جمع کرده شورش کرده و قسمت جنوبی عراق و بصره را تصرف و شهر تازه ای در آنجا به نام المختاریه را بنا میکند و مدت 15 سال به قتل و غارت پرداخته و در اهواز کشته میشود . یعقوب لیث به قصد تصرف بغداد و بر انداختن خلیفه اقدام میکند و شکست خورده در خوزستان کشته میشود و معتمد اولین خلیفه ای است که مقر سلطنت را از سامرا به بغداد منتقل میکند و بر اثر پرخوری و شراب زیاد جان میسپارد. صفاریان و سلسله سامانیان در زمان بنی عباس در ماوراء النهر به وجود آمدند و بخش وسیعی از خراسان و سیستان و خاک ایران (آسیای میانه) را گرفتند 

 دولت شیعی حمدانیان در موصل، دولت فاطمیان در مصر، فرقه اسماعیلیه و دولت آل بویه که شیعی مذهب بودند در ایران و عراق، همه از سلسله و دولتهایی بودند که در زمان عباسیان روی کار آمدند. سالها بعد هم طغرل بیک سلجوقی به بغداد آمد و بعد کم کم سلجوقیان روی کار آمدند سلجوقیان بسیار متعصب بودند. آنها هم حکومت میکردند و هم پاسداران دین شده بودند،از اینجا به بعد دولت عباسی به سراشیبی افتاد،این دولت همچنان پراکنده میشد و به ظاهر حکومت میکرد.      تمام دولتها و فرمانروایی ها، فقط خطبه هایشان را با نام خلفای عباسی شروع میکردند: بنام المعتصم بالله. مسعود سلجوقی، زمانی که یکی از خلفای عباسی را از پای درآورد، املاک او را در بغداد مصادره کرد و در هر شهری یک فرمانروا داشت. حسن بن زید علوی اولین دولت شیعی ایران را در ناحیه جنوبی دریای خزر بنیاد کرد و آنجا برای همیشه از حکومت عباسیان درآمد خوارزمشاهیان هم بعد از سلجوقیان روی کار آمدند. در زمان حکومت ده ساله معتصم یکی دیگر از خلفای عباسی، آغاز تسلط ترکان بر بغداد و حکومت آنها شد، اما باز متوکل خلیفه بعد زمانی که روی کار آمد، اهل تسنن را بر معتزله پیروز کرد، بسیاری از شیعیان را کشت و دستور داد تا بارگاه شهدای کربلا را خراب کنند و از رفتن زائران به آنجا جلوگیری شود. قدرت دولت عباسی رو به ضعف بود، زمانی که خوارزمشاهیان روی کار بودند، یکبار با سپاهی انبوه به قصد تصرف بغداد، به سمت آنجا حرکت کردند اما سرما، مانع شد و آنها به قلمرو خود بازگشتند.  آخرین خلیفه عباسی به نام مستعصم در سال 640 ق بر تخت خلافت نشست او فرمانروایی بی کفایت و عشرت طلب بود، به همین دلیل به کار حکومت توجهی نداشت، در زمان خلافتش هلاکوخان از قبیله مغول که برای گشودن دژهای اسماعیلیه و فتح بغداد به مغرب فرستاده شده بود، در سال 656 هجری قمری به بغداد حمله کرد. خلیفه و فرزندانش را کشت و بسیاری از مردم بغداد را به قتل رساند و به این ترتیب با کشته شدن مستعصم خلافت عباسی به پایان رسید و فقط نامی از   آن باقی ماند    رفتار عباسیان : در دوره بنی امیه و خصوصا بنی عباس شکنجه ، تعقیب ، آزار ، تبعید و زدن گردن سادات و شورشیان از طرف حاکمان بلاد یک عمل عادی بود.تبعیض بین عرب و ترک و ایرانی و رومی هم یک امر طبیعی بود. کلیه معصومین تحت نظر و کنترل بودند حتی حاکمینی که ملایم بودند. علل سقوط بنی عباس

  1-تکیه عباسیان بر ایرانیان و بعد ترکها شد و اعراب نقش کمتری داشتند 

2- علویان و شیعیان و بعضا ایرانیان ناراضی، دست به شورش هائی زدند و عباسیان ضعیف میشدند

3-خلف وعده و تعهدی به وفای عهد و پیمان و امان نامه ها نداشتند.

4-حمله هولاکوخان مغول در زمان خلیفه مستعصم با ریختن سنگ،آتش و نفت در بغداد و تسلیم شدن بدون شرط وی و به قتل رسیدن آخرین خلیفه عباسی و سقوط بغداد و تبدیل به ویرانه ای شد.  سلسله خلفای بنی عباس

 

+نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت18:33توسط مهدی |
دیلمیان

ولايت جنگلي و كوهستاني كه در نقشه امروزي ايران، گيلان نام دارد، در زمان ساسانيان به ديلمان يا دیلمستان معروف بود. چه اين ولايت از روزي كه در تاريخ‌ها شناخته شده نشيمن دو تيره مردم بوده كه تيره اي را "گيل" و ديگري را "ديلم" مي‌ناميدند. گيلان يا تيره گيل در كناره‌هاي درياي خزر در آنجاها كه اكنون رشت و لاهيجان است مي‌نشستند و با آذربايگان (آذربايجان) و زنگان (زنجان) نزديك و هم‌سامان بودند. ولي ديلمان در كوهسار جنوبي آن ولايت در آنجاها كه اكنون رودبار و الموت است جاي داشته و بيشتر با قزوين و ري همسايه و نزديك بودند."

به استناد قول برخي از محققان از جمله اصطخري، جغرافي‌دان قرن چهارم هجري، تيره گيل يا گيلانيان در بيه‌پس يا بخش غربي سفيدرود و تيره ديلميان در بيه‌پيش يا بخش شرقي سفيدرود كه بيشتر از اراضي كوهستاني و مرتفع تشكيل مي‌شده زندگي مي‌كردند. اصطخري تصريح كرده كه تختگاه پادشاهان ديلمي در رودبار است.

بر طبق روايت مورخين ايراني و اسلامي در نيمه دوم هجري خاندان جستان بر ديلمان و گيلان فرمانروايي مي‌كرده‌اند. بديهي است قبل از جستانيان سلسله‌هاي پادشاهي و فرمانروايان ديگري بر اين خطه حكومت نموده‌اند. اصطخري مولف مسالك الممالك و ابوسعد آوه‌اي، نويسنده تاريخ ري متذكر شده‌اند كه پايتخت جستانيان رودبار بوده است. در كتاب "تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه" نيز نوشته شده است كه تختگاه جستانيان، رودبار و الموت بود و هنگامي كه اين خاندان در برابر مسافريان دچار ضعف شد، تختگاه خود را به لاهيجان انتقال داد.

از آغاز كار جستانيان اطلاع زيادي در دست نيست. نخستين پادشاه مشهور اين سلسله مرزبان پسر جستان است كه معاصر هارون الرشيد خليفه عباسي است. طبري در حوادث سال 189 هجري از او به عنوان فرمانرواي ديلم نام برده، مي‌نويسد:
"
در اين سال رشيد وقتي به ري رسيد، حسن خادم را به طبرستان فرستاد و با وي سه نامه نوشت كه يكي امان نامه شروين پدر قارن بود، ديگري امان نامه وندا هرمز جد مازيار بود و سومي امان نامه مرزبان پسر جستان فرمانرواي ديلم بود. فرمانرواي ديلم به نزد وي آمد كه بدو چيز داد و جامه اش پوشانيد و پس فرستاد. سعيد حرشي نيز با چهارصد دلير از طبرستان به نزد وي آمد كه به دست رشيد مسلمان شدند. وندا هرمز نيز بيامد و امان را پذيرفت و متعهد شنوايي و اطاعت و خراجگزاري شد، از جانب شروين نيز چنين تعهد كرد كه رشيد اين را از وي پذيرفت و او را بازگردانيد، هرثمه را نيز همراه وي فرستاد كه پسر وي و پسر شروين را گروگان گرفت."

كسروي از اين خبر نتيجه مي‌گيرد كه ديلميان در اين زمان داراي اهميت و اعتبار زياد بوده‌اند. وي مي‌نويسد:
"
در اين خبر اين نكته مهم است كه هارون برخلاف پادشاهان طبرستان از مرزبان فرمانبرداري و باجگزاري نخواست؛ معلوم است كه از ديلمان جاي چنين توقعي نبود و خلفا از ايشان به همين اندازه خرسند بودند كه متعرض مسلمانان نشوند و بي گفتگو است كه خواستن خليفه مرزبان را پيش خود به قصد دلجويي بود كه بلكه از اين راه از گزند و آزار پياپي آن گروه آسودگي يابند و از اينجان توان دانست كه ديلمان در اين وقت چه اهميتي داشته‌اند."

پس از مرزبان پسرش جستان به پادشاهي گيلان و ديلمان رسيد. از او نيز آگاهي دقيقي در دست نيست و حتي تاريخ فرمانروايي او را نيز نمي‌توان به دقت تعيين كرد. فقط مي‌توان گفت كه وي در نيمه اول قرن سوم فرمانروايي داشته است زيرا هنگام قيام داعي كبير حسن بن زيد به سال 250 هجري او در قيد حيات نبوده و فرزندش وهسودان حكومت مي‌كرده است.
در اواخر سال 250 هجري وهسودان چشم از جهان پوشيد و فرزندش جستان جانشين او شد.

جستان پسر وهسودان معروف ترين پادشاه سلسله جستانيان است كه نزديك پنجاه سال فرمانروايي كرد. او نيز از متحدان داعي كبير بود و با يكي ديگر از دعاة علوي به نام كوكبي روابط حسنه داشت. مدت كوتاهي از فرمانروايي جستان نگذشته بود كه تصميم به توسعه قلمرو خويش گرفت و با ياري داعي كبير و كوكبي و مرديان آن‌ها و گروهي از جنگجويان ديلمي به ري عزيمت كرد. عبدالله بن عزيز كارگزار طاهريان در ري قدرت مقاومت در خود نديد و راه گريز در پيش گرفت. مردم ري ناگزير با پرداخت مبلغ قابل توجهي به جستان از در صلح و آشتي وارد شده، شهر را به او سپردند. جستان، احمد بن عيسي، يكي از نمايندگان داعي كبير را به حكمت ري منصوب كرد و خود به قزوين عزيمت نمود. جستان به ياري جنگجويان ديلمي و علويان بر قزوين و ابهر و زنجان دست يافت ولي مدت تسلط ديلميان و علويان بر اين نقاط چندان به طول نينجاميد. در اوايل سال 253 هجري موسي بن بغا به فرمان خليفه المعتزبالله در راس سپاهي عظيم از بغداد به سوي قزوين حركت كرد و اين نقاط را از ديلميان پس گرفت و حتي آنان را تا كوهستان‌هاي ديلم تعقيب كرد.

جستان در سال 259 هجري يك بار ديگر به قزوين لشگر كشيد و با محمد بن فضل قزويني جنگ كرد اما كاري از پيش نبرد. يك سال بعد يعني در سال 260 هجري يعقوب ليث صفار به جنگ داعي كبير حسن بن زيد رفت. جستان به ياري داعي كبير شتافت. يعقوب در برابر لشگريان ديلمي و طبري دچار شكست شد و به خراسان بازگشت. پس از مرگ حسن بن زيد، جستان با جانشين وي محمد بن زيد متحد شد.

در اوايل قرن چهارم هجري، جستانيان بر اثر اختلاف شديد خانوادگي و نيز ظهور رقيب سرسختي چون كنگريان يا مسافريان رو به ضعف نهادند. موقعيت جستانيان تحت الشعا ظهور و پيروزي مسافريان قر ار گرفت به طوري كه تصرف ارتفاعات ديلم از جمله رودبار را به اين خاندان سپرده و تختگاه خود را به لاهيجان در ناحيه جلگه‌اي انتقال داده بودند. بدين ترتيب از اوايل قرن چهارم در قسمتي از خاك گيلان و ديلمان خاندان ديگري به فرمانروايي برخاست كه رقيب جستانيان بود. اين خاندان به اسامي مختلف مسافريان، كنگريان، لنگريان، سالاريان و سلاريان ناميده شده است.

مهمترين قلعه‌اي كه مورد توجه حسن صباح و داعيان اسماعيلي قرار گرفت قلعه الموت در رودبار بود. در كتاب‌هاي جغرافياي قديم نوشته شده كه الموت مابين گيلان و قزوين بوده و به عبارت ديگر در مرز ديلمان قرار داشته است. آنچه مسلم است رودبار الموت جزو قلمرو پادشاهان ديلمان و گيلان به شمار مي‌آمد و گاه نيز مقر فرمانروايي برخي از آنان بود.
مولف تقويم البدان به نقل از ابن حوقل مي‌نويسد: "ديلم را كوه‌هاي بلندي است و شهري كه مستقر پادشاه است رودبار ناميده شود. آل حسان آنجا باشند و رياست ديلم در خاندان ايشان است."

ياقوت در المشترك مي‌گويد رودبار قصبه بلاد ديلم است.

عطاملك جويني نيز در مورد رودبار الموت چنين نوشته است: " و آن شهرك در ايام جاهليت پيش از اسلام و در اسلام پيش از الحاد مركز ملوك ديلم بوده است و در عهد ايام علاء الدين بغي و كوشكي آنجا ساخته‌اند."

زكرياي قزويني در آثار البلاد مي‌گويد: "رودبار همه كوهپايه است و درخت و ساكنان آن ديلميانند."

نويسنده كتاب فرقه اسماعيليه ضمن نقل جمله زكرياي قزويني مي‌افزايد: "گويي اين هم يكي از وجوه دفاعي آن ناحيت است زيرا ديلميان به سلحشوري و دلاوري سخت مشهور بوده‌اند."

ابواسحاق ابراهيم اصطخري در مسالك و ممالك (فصل مربوط به طبرستان و ديلمستان) مي‌نويسد:

زمين ديلمان بهر كوه است و بهري هامون. آنچ هامون است زمين گيلان است بر كنار دراي خزر در زير كوه‌هاي ديلمان و آنچ كوهستان است ديلمان اصلي باشد. پادشاه ديلمان آنجا مقام دارد و آن را رودبار خوانند و پادشاهان از جستانيان‌اند."
ياقوت حموي قلعه الموت را كليد و دروازه ديلمان مي‌نامد و اهميت آن را مورد تاكيد قرار مي‌دهد. قلعه الموت كه بر فراز قلعه مرتفعي در دل البرزكوه ساخته شده بود در حدود 1828 متر از سطح دريا ارتفاع داشت و به وسيله دره حاصلخير و محصوري احاطه مي‌شد. راه رسيدن به اين قله يك معبر باريك و پيچ در پيچ با سراشيبي تند بود. از ميان رود الموت و از ين تخته سنگ‌هاي عمودي نيز كوره راهي وجود داشته كه به قله منتهي مي‌شد.

در مورد بناي قلعه الموت دو روايت وجود دارد: بر طبق يكي از آن‌ها اين قلعه توسط داعي الحق حسن بن زيد در سال 246 هجري بنا شده است. حمدالله مستوفي از جمله كساني است كه بناي قلعه الموت را به حسن بن زيد نسبت داده مي‌نويسد: "بنياد قلعه الموت، كه دارلملك ملاحده بود در عهد متوكل خليفه عباسي در سنه ست و اربعين و ماتين (246) نهادند به فرمان الداعي الحق حسن بن زيد الباقري كه پادشاه آن ولايت بود. چهارصد و ده سال معمور بماند." در صحت اين روايت بايد ترديد كرد زيرا حسن بن زيد در اين زمان پادشاه رودبار و ديلمان نبوده است.

اما روايت ديگر مي‌گويد سال‌ها قبل از تاريخ مزبور يكي از سلاطين ديلم، عقابي را براي شكار رها كرده و خود او را تعيب نمود تا به قله‌اي رسيد. با مشاهده وضع قله و پي بردن به ارزش و اهميت سوق الجيشي آن سلطان مزبور فرمان داد قلعه‌اي در آنجا بنا كنند. آن قلعه اله‌آموت ناميد كه به زبان ديلمي معني آن عقاب آموخت است.

تحقیق از: مهدی بیانی

دوم راهنمایی مدرسه راهنمایی شاهد

دیماه یکهزار و سیصدو هشتاد و نه

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت18:46توسط مهدی |
علویان

 

   =    421- 250 ق / 1030 - 864م

با آن که قیام صفاریان و جنگ های یعقوب و عمرو، بغداد را از نزدیک مورد تهدید قرار می‏داد، شورش صاحب الزنج هم موجب تزلزل اجتماعی قدرت خلفا می‏شد؛
قیام علویان زیدی در طبرستان و گیلان منجر به ایجاد دولتی انقلابی و پر تحرک در آن نواحی شد که هدف های شیعی و زیدی را دنبال می‏کردند.
از نظر خلفای عباسی این قیام، پیش از واقعه یعقوب لیث صفاری و صاحب الزنج اساس خلافت را تهدید می‏نمود. زیرا قیام علویان در واقع قیام بر ضد مسوده - آل عباس - و متضمن بیرون آوردن علم های سفید - شعار مخالفان عباسیان - و در حقیقت اعلام مخالفت با اساس خلافت آن ها بود.


خلافت عباسی و مخالفان سرسختش

البته کج مآبی ها و بد سیرتی های خلفایی همچون متوکل، در این سال ها موجب سرخوردگی عامه مسلمین از دستگاه خلافت عباسیان شده بود.
به علاوه، غلبه امیران ترک و حکام اطراف، به تدریج از خلافت بغداد جز شبح بی جانی باقی نگذاشته بود.

به همین سبب قیام علویان زیدی در سرزمین طبرستان و گیلان، همچون قیام ابومسلم مروزیدر خراسان، نشانه‏هایی از تلاش مسلمین برای تبدیل خلافت و روی کار آوردن آل ابی طالب، به جای آل عباس جلوه می‏کرد.

از همین رو، هم طاهریان و هم صفاریان، مبارزه خود را با این علویان نشانه‏ای از خوش خدمتی خویش به آل عباس جلوه می‏دادند.

چنان که سامانیان هم، در دفع آن چه نزد خلیفه بغداد فتنه و خروج مخالفان خلافت تلقی می‏شد، مجاهدت خود را به مثابه سعی در تقویت و تحکیم اساس خلافت عباسی، و مبارزه با آن چه که بنیاد مذهب عامه اهل سنت را تهدید می‏کرد، وانمود می‏ساختند.

و این همه، نشان داد که به وجود آمدن دولت علویان در طبرستان بیشتر از تمام حوادث تکان دهنده دیگر آن ایام در نزد خلفای بغداد مایه تهدید بود.

هر چند نهضت زیدیه به سبب تفکر خاصش نسبت به جواز خروج امام، خود خالی از تفرقه و تزلزل دایم نبود. خلیفه عباسی, المستعین که در آن سال ها، هم از جانب ترکان سپاه، و هم از سوی مدعیان خلافت نگران بود، قیام زیدیان را در طبرستان به شدت مایه دغدغه خاطر یافت.


حکومت یکصد و هفتاد سالة علویان

علویان در طول یک صد و هفتاد سال کم و بیش در تاریخ سیاسی و اجتماعی طبرستان موثر واقع شدند. هر چند با گذشت زمان جانشینان آنان به تدریج از داعیه‏های نخستین دور شده, تنها ظاهر و شکل شعارگونه‏ای از آرمان های اولیه را نگه داشتند ،اما دامنه نفوذ این عقیده به تدریج از مرزهای طبرستان، گیلان و دیلم پا بیرون نهاد و مردمان سایر بلاد نیز آیین علویان را پذیرا شدند.

در هر حال امارت زیدیه در دیلم و گیلان همچون امارت ایشان در طبرستان, قربانی منازعات داخلی و اختلاف های مذهبی شد، خاصه آن که, این بار، بر خلاف گذشته, علاقه عموم مردم در حمایت و تأیید آن ها رو به کاستی گذاشته بود.

این که غلام خدمتکاری به نام عمید، توانست بر ضد مولای خود سید ابوطالب معروف به «الثائر» فتنه‏ای راه بیندازد و «مردم گیلان بدو پیوستند و سید را باز گذاشتند»، ضعف و تزلزل اعتقاد عامه را در حق آن ها نشان می‏دهد.

به همین سبب حتی غلبه بعضی داعیان یا مدعیان رهبری، در ادوار بعد هم، نتوانست استمرار مذهب «زیدیه» را در این نواحی تضمین نماید.

طریقه اسماعیلی و مذهب امامی که از عهد ناصر کبیر فعالیت تبلیغی آن ها قابل ملاحظه شده بود، نقش عمده‏ای در تضعیف مذهب زیدیه در این نواحی ایفا کرد.


دستگاه خلافت و قیام حسن بن زید

وحشت و اضطرابی که از قیام حسن بن زید در طبرستان «250 ق / 864 م» در بغداد به وجود آمد ظاهراً بیشتر ناشی از آن بود که اندکی پیش از قیام طبرستان، زیدیه در کوفه و واسط هم، به رهبری ابوالحسین یحیی بن عمر- نواده زیدبن علی و معروف به قتیل شاهی - قیام خونینی به راه انداخته بودند (رجب 250 ق / آگوست 864 م).

یحیی هم مثل حسن بن زید در تهیه خروج خویش دعوت به «الرضا من آل محمد» کرده بود و
همچون وی در بیعت, غیر از الزام تمسک به کتاب و سنت؛

  • اقامه عدل،
  • اعانت مستضعفان و
  • نصرت اهل بیت را


در استرداد حق از غاصبان طلب می‏کرد.
این که تعداد زیادی از اعراب هم با زیدیه در کوفه و واسط بر یحیی گرد آمدند و به خصوص این که در بغداد، تختگاه خلیفه هم جمع کثیری از عامه، دعوتش را با علاقه اجابت کردند، خلیفه عباسی, المستعین و اطرافیانش را از قدرت زیدیه وحشت زده کرد، چنان که بعد از شکست و قتل یحیی که به وسیله محمد بن طاهر انجام شد، تأسف و تأثر زیادی را در میان مردم در پی آورد.

مرثیه‏های بسیاری را که در سوگ او سروده شد, و متضمن لعن و نفرین نسبت به قاتلان وی و الهام بخش شاعران عصر بود، به قدری شدید و جدی بود که خلیفه و طاهریان هیچ یک جرأت نکردند سر بریده او را به نشانه پیروزی در معرض تماشای عموم بگذارند.

همین مطلب از یک سو،

  • تزلزل خلیفه و نزدیکانش را در برخورد به غائله زیدیه نشان می داد

و از سوی دیگر،

  • ناخرسندی عموم مردم از خلافت عباسیان را بر ملا می ساخت.


ظهور علویانِ دیگر مثل

  • محمد بن جعفر علوی در ری «250 ق / 864 م» که دعوت به «الرضا» نیز می‏کرد و
  • حسین بن محمد, معروف به کوکبی, در قزوین، که عامل خلیفه را از آنجا بیرون راند، و همچنین
  • قیامهایی که توسط علویان در نینوا، مکه و کوفه «251 ق / 865 م» برپا شد،
خروج زیدیه را در طبرستان برای خلیفه و طاهریان به شدت مایه دغدغه و اسباب دل نگرانی ساخت.


+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت18:40توسط مهدی |
تأسيس دولت سلجوقيان

تأسيس دولت سلجوقيان


دنياي بزرگ سلجوقيان « دوقاق » نام داشت كه باعنوان «تميرياليغ » به معني صاحب كمان آهنين در قرن سوم هجري قمري/ نهم ميلادي درخدمت « دولت يبغوي اوغوز» بود. دولت يبغوي اوغوز درسرزمين اوغوزان از حدود قرن سوم ه .ق /نهم ميلادي تشكيل شده بود ودولتي با تشكيلات قبيله اي بود.تختگاه دولت اوغوزدرشهر«يانگي كنت» واقع درساحل سفلاي رودسيحون مستقربود.دولت اوغوزازجنوب با دولت سامانيان وخوارزمشاهيان همسايه بود وازشمال با دولت خزران مرزهاي مشترك داشت.به تصريح منابع تاريخي دوقاق دراين دولت فردي صاحب حشمت وجاه بود.

بعدازفوت دوقاق فرزند وي بنام «سلجوق » درخدمت يبغوي اوغوزمشغول شد .وي دراوايل قرن چهارم ه.ق /دهم ميلادي به دنياآمده وبه جهت كارداني ودرايت به سمت لشگري «سوباشي » سپاه اوغوزبرگزيده شد .مقام سوباشي به معني «فرمانده لشكر» بعدازمقام يبغويي عالي ترين مقام در دولت يبغوي اوغوز بود.اين نشان دهنده موقعيت حكومتي عالي سلجوق بود. بعد ازمدتي بين يبغوي اوغوزوسلجوق سوباشي اختلافاتي بروزكرد. يبغو با تدارك توطئه اي قصد جان سلجوق را مي كند.سلجوق ازموضوع آگاه شده وبا خانواده ،جمعي از ياران ومال واموال خودروبه سوي جنوب مهاجرت مي كند. اين اتفاق حدودا ً بين سال هاي 320 ه.ق/ 931 ميلادي تا 350 ه.ق/ 961 ميلادي روي مي دهد. سلجوق باخدم وحشم خوددرحومه شهرجندمستقرمي شود.جندشهري نزديك خوارزم بودولي عموما ًشهري اوغوزنشين بودودرتابعيت دولت يبغوي اوغوزقرارداشت .

سلجوق دراولين اقدام وپس ازمشورت وتوافق با فرماندهانش بصورت دسته جمعي بدين اسلام واردمي شود.اندك زماني بعد سلجوق به كمك نيروهاي مسلح خود شهرجند را از كنترل مأموران يبغوي اوغوز خارج مي كند وخود يك دستگاه دولت محلي درجندتشكيل مي دهد. اين زمان به سبب جنگ هايي كه سلجوق با هم قومان كافرخود انجام مي داد لقب « سلجوق غازي » را مي گيرد و آوازه اي بهم مي زند. اين امر باعث توجه دولت ساماني به وي مي شود.دولت ساماني دراين زمان گرفتاردرگيري هاي داخلي چندي بود. ظاهرا ً درحدود سال 375 ه.ق/ 986 ميلادي اميرساماني نوح دوم «نوح بن منصور» به منظورغلبه برمشكلات داخلي و تهديدات خارجي بيشتراز ناحيه قره خانيان از سلجوق استمداد مي طلبد .سلجوق فرزندخوداسرائيل ملقب به ارسلان يابغو را باخدم وحشم خودبه جانب دولت ساماني اعزام مي كند.سامانيان درعوض اين خدمت چراگاه هاي نوربخارا وسُغد سمرقند را دراختيارارسلان يابغو مي گذارند و به تصريح منابع اين اتفاق درسال 375ه.ق / 986 ميلادي روي مي دهد . ازاين تاريخ ببعد مودت و دلبسته گي بين دو خاندان آغازمي شود ورشته اين مودت تاپايان حيات آخرين بازمانده سامانيان- اسماعيل منتصر- نمي گسلد .
از اين تاريخ سلجوقيان عملا ً وارد منازعات حكومتي ماوراء النهرمي شوند و به نفع دولت ساماني با قره خانيان مي جنگند.درجريان فتح بخارا- تختگاه سامانيان – توسط قره خانيان اين سلجوقيان بودند كه واردعمل شده وقره خانيان راازبخارا مي رانند واميرساماني مجدداًًدربخارامستقرمي شود.بنظرمي رسددرجريان جنگ هاي سامانيان وقره خانيان سلجوقيان به عنوان يك نيروي قومي – نظامي قدرتمند خود را به طرف هاي اصلي بازي سياسي ماوراء النهر تحميل مي كنند.

درسال 389 ه.ق / 999 ميلادي قره خانيان مجدداً بخارا را تسخير مي كنند ودولت ساماني سقوط مي كند.

شاهزاده اسماعيل منتصر به كمك نيروهاي وفادار محلي واغوزان تا سال 1005 ميلادي/ 395 ه.ق نااميدانه مقاومت مي كند ودراين سال با مرگ وي آفتاب دولت آل سامان بطور قطع درخراسان غروب مي كند.

اين وقايع تقريباًهمزمان با فوت سلجوق اتفاق مي افتد .پس ازبخاك سپردن سلجوق درجندنيروهاي تحت امروي نيز به فرماندهي پسرش موسي و دونوه اش چاغري بگ داوود و طغرل بگ محمد رو به جنوب جندراترك مي كنند و به عموي قدرتمند خود ارسلان يابغو مي پيوندند. منابع تاريخي درباره تعداد فرزندان سلجوق بنيانگذار سلسله سلجوقيان اختلاف نظردارند .منابع تاريخي تعداد فرزندان وي راازسه تاپنج نفر ذكركرده اند.آنچه كه مسلم است همه منابع روي اسامي ميكائيل،اسرائيل –ارسلان يابغو - وموسي بعدها موسوم به – يبغو كلان – اتفاق نظر دارند.ميكائيل فرزند ارشد سلجوق دردهه آخر قرن دهم ميلادي درمصافي با تركان كافر كشته مي شود. سلجوق خود نگهداري وتربيت فرزندان خردسال وي – چاغري بگ داوود و طغرل بگ محمد –را برعهده مي گيرد.

اين زمان قره خانيان ،غزنويان و خوارزمشاهيان سه نيروي سياسي مسلط درمنطقه هستندكه به ويژه قره خانيان وغزنويان با هدف كنترل كامل برماوراء النهر وپركردن خلاء قدرت سياسي سامانيان بايكديگر وارد منازعه مي شوند آنگونه كه ازمنابع تاريخي مثل ملكنامه ،تاريخ كامل ابن اثير و روضة الصفا ميرخواند مستفاد مي شود. قره خانيان نيز يك دولت منسجم نبوده وبه شعباتي تقسيم مي شده اندهمين امرباعث بروزاختلافاتي بين خاندان هاي حاكم مي شده است.

علي تگين برادريوسف قدرخان ،خان قدرتمند قره خاني برعليه برادرسر به شورش بر مي دارد وبه منظورنيل به اهداف سياسي خودبا ارسلان يابغو كه اينك رهبري كل خاندان سلجوقي رابرعهده داشت متحد مي شود.آندوبه اتفاق هم بخاراراتصرف كرده وحاكميتي تشكيل مي دهند.ازسوي ديگر سلطان محمودغزنوي نيزكه اينك سلطه خودرا به غزنه،
نيمروز وجنوب خراسان تحكيم كرده بود به منظورتسلط به ماوراءالنهربا يوسف قدرخان قره خاني متحدشده وبخارا را تصرف مي كند.درجريان فتح بخارا علي تگين جان بدرمي برد وارسلان يابغو رهبر سلجوقيان دستگيروبه حكم سلطان محمود درقلعه كالنجر هندوستان زنداني مي شود. وي بعد از هفت سال حبس در سال 423 ه.ق / 1032 ميلادي فوت
مي كند.از وي دوپسررابنام مي شناسيم .غوتالميش ورسول تگين .غوتالميش بنيانگذاردولت سلجوقيان روم است .

بعدازفوت ارسلان يابغو تامدت كوتاهي سلجوقيان دراتحاد با قره خانيان بسر مي برندو اما دوواقعه مهم درروابط داخلي سلجوقيان حادث مي شود.اول اينكه رهبري سلجوقيان به موسي يبغو تنهافرزند بازمانده سلجوق سپرده ميشود.

وعلت لقب « يبغو كلان » كه درمنابع بعداز اسم وي مي آيد را دراين رابطه مي توان توضيح داد. البته درجريان عمل بنظرمي رسد دو نوه سلجوق،فرزندان ميكائيل يعني طغرل بگ محمد وچاغري بگ داوود رهبران اصلي و فرماندهان واقعي حركت هاي سياسي نظامي سلجوقيان بوده اند. دوم اينكه نيروهاي تحت رهبري اسرائيل -ارسلان يابغو-ازپذيرش رهبري جديد خاندان سرباز مي زنند وازتشكيلات خاندان جدا شده وبا حدود 4000 چادرتحت فرماندهي تعدادي از بيگ هاي ارسلان يابغو با كسب اجازه از سلطان محمود غزنوي وارد خراسان مي شوند. اين اوغوزان درمسيرمهاجرتي خودازخراسان عبوركرده وبه سوي غرب ايران ،آذربايجان ،اران ،عراق عرب وتاآناطولي پيش مي روند اين گروه درمنابع تاريخي تحت عنوان « اوغوزهاي عراق » شناخته مي شوند.

ازجهت منطقه اي نيزدراين سال ها حدود425ه.ق/1036 ميلادي شرائط سياسي دگرگون مي شود.سلطان محمود غزنوي فوت مي كندوفرزند دوم وي با عنوان اميرمسعودبه تخت جانشيني پدرمي نشيند. علي تگين متحد سلجوقيان نيز فوت مي كند.آلتونتاش خوارزمشاه ،ديگر متحد سلجوقيان نيز ازدنيا مي رود.

با تغيير شرائط سياسي و قدرت يابي قره خانيان ،سلجوقيان در پي دعوت هارون خوارزمشاه، متحد جديد خود به جانب چراگاه هاي خوارزم درمنطقه درغان –اكنون دارغان آتا درساحل سفلاي رود جيحون عزيمت مي كنند . شاه ملك – دشمن خوني سلجوقيانكه در اين هنگام ازجانب غزنويان حاكم جند بود به اردوي سلجوقيان شبيخون سختي مي زندوبسياري ازسپاه سلجوقي كشته مي شوندوبنه آنها به غارت مي رود. هارون خوارزمشاه به ياري سلجوقيان آمده و آنها را پناه مي دهد .سلجوقيان شكست خورده در حمايت هارون خوارزمشاه در كوتاه مدتي خودرابه نيروي سلاح و تداركات بازسازي مي كنند.

سلجوقيان ازنظر روحي درموقعيت مساعدي نبودند .مي بايست بين ماندن درمنطقه ويا كوچي ديگر تصميم قطعي مي گرفتند. درشورايي كه تشكيل شد درنهايت همه با نظر چاغري بگ داوود موافقت كردند كه اصرار داشت درگيري باغزنويان راادامه دهند .
سلجوقيان درپي اين تصميم درمدتي كوتاه خودرابه نيروي سلاح وتداركات سازماندهي كردند وبا اردويي ده هزار نفره به سوي جنوب و ناحيه مرو كوچ خودرا آغازكردند .سلجوقيان دربيابان نساء اردو مي زنند و نامه اي به عنوان ابوالفضل سوري صاحب ديوان خراسان ارسال مي كنند .متن نامه در تاريخ بيهقي ضبط است . نامه به امضاء موسي يبغو ،طغرل بگ وچاغري بگ نگاشته مي شود وآنها خودرا موالي اميرالمومنين مي خوانند. متن نامه خودگوياي دليل حركت سلجوقيان به جانب مرو است . آنها عنوان مي كنند كه به خراسان به طلب اقامت ايل و چراي مال آمده اند و از صاحب ديوان خراسان تقاضا مي كنند كه ميانجي گري كرده وبراي آنها ازدربارطلب سرزمين كند .سلطان مسعود درمشورت با وزيرواركان دولت عليرغم توصيه وزيربه مدارا با سلجوقيان واستمالت از آنها ، رأي بر تنبيه سلجوقيان مي نهد وسپاهي گران به جانب سلجوقيان روانه مي كند.« برنشستن همان وشكستن همان ». سلجوقيان اردوي سنگين غزنويان را تار و مارمي كنند .سردارسپاه هزيمت مي كند و غنايمي كثير ازساز وبرگ و زروسيم به دست سلجوقيان مي افتد.سلطان مسعود دراولين پيكاررسمي با سلجوقيان شكستي زبونانه راتجربه مي كند و به اجبار به درخواست آنها پاسخ مساعدداده ومناطق دهستان به نام چاغري بگ داوود وفراوه به نام موسي يبغو كلان ونسابه نام طغرل بگ محمد واگذار مي شود. طبق توقيع سلطان مسعود لقب « دهقان» به همراه خلعت هاي فراوان به هريك اعطا مي شود.

قاضي صيني كه از جانب سلطان مسعود به سفارت نزد سلجوقيان رفته بود درگزارشي كه در بازگشت به دربارتنظيم مي كند يادآورمي شود كه« . . .اين قوم رابربادي عظيم ديدم .اكنون كه شدم ومي نمايد كه درايشان دميده اند . . .) وبه سلطان جدا ً هشدار مي دهد كه نسبت به حل قطعي اين مشكل تعلل نكند .اين وقايع درسال 426 ه .ق اتفاق افتاد.

درسال 428 قمري رسولان سلجوقيان با نامه اي ازرهبران خود به حضوروزير سلطان مسعودرسيدند .سلجوقيان دراين نامه كه متن ان درتاريخ بيهقي آمده است،مي نويسندكه چون به دليل مهاجرت ديگرتركمانان ازتركستان وپيوستن آنها به سلجوقيان جمعيت آنها فزوني گرفته اين ولايت كه سلطان مارا داده تنگ آمده است واز وزير تقاضا مي كنند كه وساطت كند واز سلطان بخواهد كه شهرهاي حاشيه بيابان مثل مرو، سرخس وباورد را نيزبه سلجوقيان واگذاركند.

وقول مي دهند كه درصورت قبول تقاضايشان درخدمت سلطان باشندوبه انتظام امورخراسان همت گمارند.اميرمسعود درجواب به تصريح گفت : . . . درميان ما وشما شمشير است ولشكرها ازبراي جنگ فرستاده آمده است ».طرفين مجددا ً خودرابراي جنگي ديگر آماده مي كنند .خبر مي رسد كه گروه هايي ازتركمن هاي عراقي وبلخان كوهي نيز به سلجوقيان پيوسته اند. امير مسعود نيز حاجب سباشي را در رأس لشكري عظيم براي يكسره كردن كارتركمانان گسيل مي كند.ازآن سوي بدون توجه به توصيه هاي وزير مبني برماندن درنيشابوربه بهانه غزا به هندوستان عزيمت مي كند وعملا ً از رويارويي مستقيم با تركمن هاي سلجوقي تن مي زند. درهمين حال تركمن ها سپاه ري را مغلوب كرده شهر را تصرف مي كنند .سپاه عظيم حاجب سباشي نيز درجنگ سرخس شكسته وازمقابل سلجوقيان به هزيمت مي رود.

سلجوقيان پس ازپيروزي درجنگ سرخس درسال 429 قمري مرو را نيز فتح مي كنند. ودرمرو بنام چاغري بگ داوودخطبه خوانده مي شود.هم دررمضان همين سال نيشابوررا نيزفتح مي كنند. طغرل بگ درنيشابوربه تخت سلطنت اميرمسعودتكيه مي زند وخطبه به نام وي خوانده مي شود. اعيان واشراف ورهبران مذهبي نيشابورهمه با طغرل بيعت مي كنند .اميرمسعودپس از ازدست دادن نيشابورو مرو ،چندي درغزنه اقامت مي كند وسپس دررمضان 429 قمري با يكصدهزارسوارجرٌار روبه سوي بلخ رهسپار مي شود. تااين باربه دست خود خراسان را از وجود سلجوقيان پاك كنند. اميرمسعوددرچند جنگ ازجمله جنگ تلخاب سلجوقيان را به هزيمت واميدارد و رو به جانب سرخس پيشروي مي كند.

سلجوقيان البته بيشتر با تاكتيك هاي جنگ وگريز با سپاه گران غزنوي مقابله مي كنند.اميرمسعود در دومنزلي سرخس اطراق مي كند. سلجوقيان درفرصت هاي مختلف به سپاه خسته و بي تحرك غزنوي حمله كرده و ضربه مي زنند. اين درگيري باضافه شرائط طبيعي سخت بيابان سرخس ، سپاه غزنوي راكلافه مي كند. اميرمسعود كه اوضاع نابسامان روحي سربازانش را مشاهده مي كندبا وزيرمشورت مي كند. وزير پيشنهاد مي كند.كه بطور تاكتيكي با سلجوقيان صلح كنندتافرصتي داشته باشندوسپاه بياسايد ونيروگيرد. تا مجددا‌ ً كارجنگ راازسرگيرند. اميرمسعودنظروزيررامي پسندد. رسولان به نزد سلجوقيان اعزام مي شوندبا پيشنهاد صلح واينكه درقبال پذيرش پيشنهاد صلح ،خواسته هاي انها اجابت خواهد شد و شهرهاي باورد و سرخس بديشان واگذارخواهد شد . بشرط اينكه فساد نكنند و رعايا را درمضيقه نگذارند وظلم نكنند .سلجوقيان پيشنهاد صلح را مي پذيرند .رسول غزنوي پس ازمدتي از نزد سلجوقيان بازمي گردد وگزارش مفصلي به شاه عرضه مي كند واز جمله مي گويد « اگرچه سلجوقيان پيشنهاد صلح را پذيرا شده اند اما به هيچ حال ازايشان راستي نيايد ونخوت پادشاهي كه درسرايشان شده است زود بيرون نشود. . . كه نخوت پادشاهي و حلٌ وعقد و امرونهي و ولايت گرفتن درسرايشان شده بود. . . »پس ازانعقاد صلح امير مسعود سپاه را به جانب هرات مي راند وبازمي گردد . . . واين درسال 430 ه .ق حادث شد امير مسعود مغبون ازشكست وصلح تحميل شده درهرات به كارتنبيه وآزار درباريان مي پردازد. وزير با درايت وي نيزبا مشاهده حال معتقد است « جزخاموشي روي نيست ».
دراين اثنا خبرهاي ناخوشايندي از سلجوقيان مي رسدكه طغرل به نيشابور وارد شده ،داوود به سرخس مُقام كرده ويناليان نسا وفراوه راتصاحب كرده اند..اميرمسعودبناچار بارديگربعزم جنگ با سلجوقيان راهي خراسان مي شود وبه جانب نسا لشكر مي راند.دراين سال قحطي درخراسان افتاد جنگ هاي بيهوده ،آواره گي ، خرابي روستاها و مزارع ، گرسنه گي وطبيعت سخت نواحي خراسان مردم و رعايا رابه ستوه آورده بود. دراين شرائط سلطان مسعود بارديگر با تدارك سپاهي گران روبه جانب مرو حركت مي كند .رهبران وفرماندهان سلجوقي نيز تمامي نيروهاي خودرا به تعداد 16هزارسوار درمرو مستقر مي كنند وبراي برخورد نهايي با سپاه مسعودتدارك مي بينند .سپاه غزنوي اما خسته ،تشنه وروحيه باخته است .وضعيت روحي سپاه راازين جمله سلطان مسعود مي توان درك كرد كه گفت :. . . كه بزرگ آفتي باشدشانزده هزارسوارنيك باقومي كاهل وبددل كه ما داريم. . . وصواب مارفتن به هرات بودوباآن قوم صلحي نهادن »اما ديگر جاي ترديد ودودلي نبود كه خصم درپيش رو بود ودرپس سر بيابان خشك و بي آب وعلف وسربازان خسته و بي رمق . ازروزپنجشنبه هشتم رمضان431ه .ق كارجنگ اغاز شد .وخصم هرساعت چيره ترومردم سلطان كاهل تر.درميانه ي پيكار گروه هايي از سربازان و غلامان ترك و برخي اعيان به سلجوقيان پيوستند . نفاق بين سپاهيان غزنوي درافتاد و نظام سپاه سنگين سلطاني ازهم گسيخت و . . . كس مركس رانايستاد ونظام بگسست و ازهمه ي جوانب و مردم ماهمه روي به هزيمت نهادند .اميرماند با تني چند ازغلامان ايشان . . . قيامت بديديم دراين جهان » اميرمسعود نيز چون اين بديد با اطرافيان خودپاي به گريختن گرفت . . . يكي فريادبرآورد كه : « رويد كه اميررفت » وهمه برفتند. واينگونه شدكه به دوروز-ازپنجشنبه هشتم رمضان تاظهرروزجمعه نهم رمضان– كارسپاه يكصدهزارنفري اميرمسعود غزنوي ساخته آمد و سپاه شانزده هزار نفري سلجوقيان دربيابان دندانقان از جان بزدند و فتح و نصرت نصيب كردند .
سلجوقيان بعدازحدود پنج سال درگيري نظامي با سلطان مسعود بالاخره درروزجمعه نهم رمضان سال431 ه .ق طي يك پيروزي قطعي درجنگ دندانقان ،غزنويان راشكستند ودرگام نخست خراسان راصاحب شدند .

تحقيق از: مهدی بیانی

سال دوم راهنمایی تحصیلی

مدرسه راهنمایی شاهد

مشهد – دیماه  هشتاد و نه

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت18:37توسط مهدی |
غزنویان

غزنویان

غزنویان دودمانی ترک نژاد بودند .از آنجا که نخستین پویه‌های شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند.بنیادگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود.پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری شده و برای این دودمان ایرانی خدمت می‌‌کردند.کم کم کار ایشان گرفت و به شهریاری هم رسیدند.ناماورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنوی بودند.پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی پستر حوزه فرمانرواییش به بخشهایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد.

محمود غزنوی

 سلطان ابوالقاسم‌ بن سبكتكین ملقب به سیف‌الدوله، و نیز یه یمین‌الدوله و امین‌الملة و غازی. در سال ۳۶۰ ه‍. ق. متولد شد و وفاتش روز پنج‌شنبه ۲۳ ربیع الاخر سال ۴۲۱ ه‍. ق. در شهر غزنین بود و به مرض سل (دق) درگذشت. پس از فوت او را امیر ماضی خواندند. محمود بعد از مرگ ابومنصور ناصرالدوله سبكتكین به سال ۳۸۷ ه‍. ق. پس از غلبه بر برادرش اسماعیل به امارت رسید. جنگها و محاربات سلطان‌محمود بدین شرح است: بر ابوابراهیم اسماعیل ‌بن نوح ملقب به منتصر سامانی چیره گشت. بعد از آن خلف ‌بن احمد باقیماندهٔ صفاریان را از میان برداشت و سپس با خانیان ترکستان به جنگ پرداخت و بعد از آرام كردن آن نواحی عزم فتح خوارزم و جرجانیه را نمود و در سال ۳۹۲ ه‍. ق. بعنوان جهاد و غزا به هندوستان حمله برد و تا سال ۴۱۶ ه‍. ق. در ظرف ۲۴ سال چندین جنگ كرد كه ۱۲ غزوهٔ او مهم‌تر است. دیگر از فتوحات محمود میتوان فتح ری و اصفهان و غلبهٔ سلطان محمود بر مجدالدولهٔ دیلمی را نام برد كه به سال ۴۲۰ ه‍. ق. اتفاق افتاده است. سلطان محمود كه اولین پادشاه مستقل و بزرگترین فرد خاندان غزنوی است به دلیری و بی‌باكی و كثرت فتوحات و شكوه دربار در تاریخ اسلام بسیار مشهور شده مخصوصاً غزوات او در هند و غنایمی كه از آنجا آورده و اجتماع علما و شعرا در دستگاه او، و اشعار و كتبی كه به نام او ترتیب یافته نام او را در اكناف و اطراف عالم معروف كرده است. معروفترین شاعران دربار او عبارت بودند عنصری بلخی، فرخی سیستانی، عسجدی مروزی، زینتی، فردوسی طوسی، منشوری سمرقندی، كسائی مروزی و غضائری رازی كه بزرگترین و نامورترین آنان همان فردوسی طوسی است. و از علمای دستگاه محمودی هیچ كسی جلیل القدرتر و بزرگوارتر از ابوریحان بیرونی نیست. از وزرای نامی دستگاه سلطان‌محمود این اشخاص را می‌توان نام برد: فضل بن احمد اسفراینی، ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی و ابوعلی حسن بن محمد بن میكل معروف به حسنک وزیر. دبیر مخصوص دربار سلطان‌محمود ابونصر مشكان بوده است. سلطان‌محمود در مذهب حنفی تعصبی مفرط داشت. شهرستانی در ملل و نحل می‌نویسد گویا كرّامی بوده است (بل قطعاً) و یكی از مردم خراسان موسوم به عبداللهین كرام به زهد ریائی و حیله و تزویر جمعی كثیر را تابع مذهب خود گردانید و از جملهء اتباع او یكی سلطان محمود بود كه بلای عظیمی شد برای شیعه و اهل كلام. به علت تعصب شدید محمود، گروه كثیری از اسماعیلیه در ماوراءالنهر و خراسان و ری كشته شدند و یاران مجدالدولة به جرم معتزلی بودن از دم شمشیر گذشتند و قسمت اعظم كتابخانهء نفیس مجدوالدولة طعمهء آتش سلطان محمود شد.

چگونگي به قدرت رسيدن غزنويان:

    دولت غزنوي در سالهاي (351 – 582) هـ.ق حكومت كرد كه يك دولت فارسي زبان، نظامي و اسلامي بود، دولت غزنوي خاستگاه نژادي و پايگاه علمي خاصي نداشت. سلاطين غزنوي مانند سامانيان و آل بويه، منسب نامه نويسان را بر آن داشتند تا گذشتۀ آنان را به پادشاهان پيش از اسلام ايرانيان پيوند دهند.

    غزنويان 230 سال به عنوان قدرتي قابل توجه در شرق افغانستان (غزنه) و شرق هند بودند. "الپتكين" سپهسالار خراسان به عنوان يكي از مؤسسين دولت غزنوي كه غلامي ترك نژاد، در دربار ساسانيان بود توانست غزنه را تصرف كند و با گرفتن منشور از منصور بن نوح ساماني موقعيت خود را در غزنه سامان دهد

   بعد از الپتكين يكي از غلامان او به نام "بلكتكين" 10 سال در غزنه قدرت را به دست گرفت و بعد از او "بوري تكين" 2 سال در رأس قدرت بود اما به علت بي لياقتي خلع شد و جاي او را "سبكتكين" گرفت، او نيز غلامي ترك نژاد بود كه در زمان سلطنت منصور بن نوح ساماني در خدمت الپتكين بود، در واقع مؤسس واقعي دولت غزنويان سبكتكين بشمار می­رود.

   بعد از سبكتكين پسرش "محمود" به جاي او نشست، او نيز مانند پدر از سامانيان اطاعت مي‌كرد، دوران سلطان محمود و سلطان مسعود كه در منابع به عنوان دوره نخست غزنوي ياد مي‌شود، اوج قدرت سياسي و نظامي دولت غزنويان بود كه اتفاقات مهمي در آن رخ داد كه به اختصار به مهمترين آنها اشاره مي­كنيم.

 

فتوحات سلطان محمود

  سلطان محمود در زمان سلطنتش غزوه‌هاي زيادي از جمله در بهاطيه، مولتان، شوكپال و...انجام داد.

  فتوحات او در هند دو دليل عمده داشت:

 1- مناطق واقع در شرق قلمرو آنان، از ثروتي چشمگير برخوردار بود كه مي‌توانست انتظارات مادي سپاه غزنوي را تأمين كند.

 2- اهالي سرزمين شرقي قلمرو غزنويان غير مسلمان بودند و نشر اسلام علاوه بر آنكه انگيزه مجاهدان ديني براي پيوستن به سپاه محمود بود حمله سلطان محمود را توجيه مي‌كرد و در لشكر كشي به هند از همه مهمتر فتح سومنات بود.

  از ديگر لشكر كشي‌هاي محمود تصرف سيستان بود كه آنجا را از چنگ امير خلف صفاري بيرون آورد و وي هم چنان توانست ري را از مجد الدوله ديلمي بگيرد.

سلطان محمود و خلافت عباسي:

   مناسبات محمود و خلافت عباسي بر اساس مصالح دو طرف، از ابتدا گرم و دوستانه بود و در تمام دوران، محمود القادر بالله خليفه بود و سلطان براي حفظ و پشتيباني خليفه از حكومت خويش و مشروعيت دادن به حكومت خود از هيچ كاري كوتاهي نمي‌كرد و برای آنكه محمود براي حمله به هند خود را به عنوان مجاهد و غازي‌ اسلام معرفي كند به همراهي خليفه احتياج داشت.

 سلطان مسعود

   بعد از محمود پسرش سلطان مسعود قدرت را به دست گرفت او براي آرام كردن مناطقي كه شورش كرده بودند به كرمان و تهران لشكر كشيد و براي كسب شهرت، او نيز مانند پدر به هندوستان رفت و شهر بنارس را فتح كرد، اما در اين ميان گرفتار هجوم تركمنان شد و در جنگ دندانقان از آنان شكست خورد و به هندوستان گريخت

 

دوره دوم غزنوي

  بعد از سلطان مسعود، دولت غزنوي دچار انحطاط شد و سلاطين غزنوي به مدت يك و نيم قرن در بلاد شرقي به حكومت خود ادامه دادند كه به دوره دوم غزنوي مشهور است، بعد از مسعود سلاطين غزنوي، محمد، مودود، فرخزاد، ابراهيم، بهرام شاه و آخرين آن خسرو ملك مي‌باشند.

 

مبارزه با غوريان و انقراض غزنويان

  در جنگ غزنه ميان بهرام شاه غزنوي و سيف الدين سوري غزنه به دست غوريان افتاد، بيرون رفتن قدرت از دست غزنويان به خاطر فشار غوريان نبود بلكه دسته‌اي از تركان اغزها بودند كه خسرو ملك در برابر حمله آنها شكست خورد و به اين ترتيب سلسله غزنوي منقرض شد.

 

تحقیق از   : مهدی بیانی

سال دوم راهنمایی

مدرسه راهنمایی تحصیلی شاهد

مشهد – دیماه هشتاد و نه

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت18:31توسط مهدی |
شیعه اثنی عشری هستیم و باید در باره شیعه و شیعیان بیشتر بدانیم

دوستان عزیز سلام

در حالی خود را شیعه میدانیم و به مولای متقیان حضرت علی ع  و یازده فرزند بزرگوارشان به عنوان جانشینان بر حق پیامبر اکرم ص عشق می ورزیم و مشتاقانه چشم به راه بر قرار کننده عدل ( حضرت ولی عصر عج ) هستیم که بسیاری از ما هنوز معنای شیعه و اینکه شیعیان جه کسانی هستند و چه مشخصات و باور ها و اعتقاداتی دارند را نمیدانیم .

با تشویق و کمک پدرم جستجوی همه جانبه ای را برای اطلاع از چراهای فوق انجام دادم که به نتایج خوبی هم رسیدم که تقدیم شما دوستان مهربانم میکنم :

 شیعه 

تعریف شیعه  در لغت و اصطلاح

شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می‌شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر. در زبان عربی در اصل به معنای یک، دو یا گروهی از پیروان است. در قرآن این لفظ چندین بار به این معنا به کار رفته‌است. برای نمونه در آیه ۱۵سوره قصص درباره یکی از پیروان حضرت موسیع از عنوان شیعه  حضرت موسی ع و در جای دیگر از حضرت ابراهیم ع به عنوان شیعه حضرت نوح ع یاد می‌کند .

 در تاریخ اسلام لفظ شیعه، به معنای اصلی و لغوی‌اش برای پیروان افراد مختلفی به کار می‌رفت. برای مثال، گاهی از شیعه حضرت علی ابن ابیطالب ع و گاهی از شیعه معاویه بن ابی سفیان نام برده شده. اما این لفظ به تدریج معنای اصطلاحی پیدا کرد و تنها بر پیروان حضرت علی ع که به امامت او معتقدند اطلاق می‌شود . و با تعالیم جعفر بن محمد  به صورت یک مذهب مستقل درآمد.

(شیعه) در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته می‌شود که به خلافت و امامت بلافصل حضرت علی ع معتقدند، و بر این عقیده‌اند که  امام و جانشین پیامبر اسلام از طریق نصّ شرعی تعیین می‌شود، و امامت حضرت علی ع و  دیگر امامان شیعه نیز از طریق نص شرعی ثابت شده‌است

باور ها 

    باورهای سازمان‌یافته و کلامی شیعه امروز بر این است که تبیین و تفسیر امر دین پس از پیامبر و اداره امور مسلمانان بر عهده اشخاصی است، که از سوی خدا معین شده و دارای ویژگیهایی همچون عصمت و عدالت هستند، این افراد امام نامیده می‌شوند. نخستین امام شیعیان حضرت علی ع است.

اصول دین شیعیان پنجگانه است و علاوه بر سه اصل دین ( توحید ، نبوت و معاد  ) به دو ال دیگر یعنی  عدل و امامت نیز باور دارند . اصل عدل بین شیعیان و معتزله تا حدّی مشترک است و اصل امامت فقط ویژه شیعیان است

شیعیان همچنین مانند بسیاری دیگر از فرق اسلامی بر معاد جسمانی بسیار تاکید دارند و اگرچه برخی شبهه‌ها و احتمالات درباره روحانی بودن معاد مطرح شده‌است، اما همواره از طرف علمای شیعه و سنی از جمله شیخ طوسی، خواجه نصیرالدین طوسی و امام محمد غزالی جواب داده شده و بر جسمانی بودن معاد تاکید شده‌است، تا آنجا که ابن سینا با آنکه معاد را در دوصورت جسمانی و روحانی قابل تصور می‌داند، اما می‌گوید : معادی که در شرع نقل شده‌است، راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق إخبار پیامبر نیست. وآن معادیست که برای بدن است. اگرچه قرنها پس از وی، صدر المتاهّلین به اثبات آن فائق آمده و در واقع اینکه ،این ضرورت در دین ، اعتقاد به معاد جسمانی است نه معاد مادّی وطبیعی .

همچنین شیعیان قرآن را کتابی محفوظ می‌دانند و همه آنها مدعی پیروی از قرآن و سنت حضرت محمد ص پیامبر خدا هستند و بخاطر پیروی از سنت پیامبر اسلام و دستور خداوند- شیعه تعیین جانشین پیامبر را تنها ویژه خدا و پیامبر می‌داند

باور به  ظهور یا بازگشت منجی (نجات دهنده) و موعود در اکثر فرق اسلامی و همچنین دیگر ادیان روشن و غیرقابل کتمان است، آنچنانکه یهودیان چشم به راه پادشاه بنی‌اسرائیل‌اند و مسیحیان به بازگشت عیسی باور دارند، در باورهای زرتشتیان، بودیسم و برخی دیگر ادیان نیز می‌توان گونه‌های مشابه این باور را یافت، در فرق اسلامی، مخصوصا فرق شیعه، در قرون پس از اسلام، این باور بسیار رایج و مشهود بوده‌است.  کیسانیه قائم را محمد حنفیه فرزند دیگر علی بن ابیطالب می‌دانند، اسماعیلیه نیز قائم را اسماعیل فرزند ارشد  حضرت جعفرین محمد صادق ع می‌دانند. اما باور شیعیان اثنی عشری ، این است که منجی آخرالزمان از آل محمّد ص است و او را قائم آل محمد ص  یا حضرت  مهدی عج می‌نامند و معتقدند او آخرین و امام دوازدهم شیعیان، حضرت  حجه ابن الحسن العسکری عج است.

اعتقاد به رجعت به معنای زنده شدن بعضی از مردگان در این دنیا و در هنگام ظهور حضرت مهدی عج ، از دیگر باورهای شیعه‌است، برخی از علمای شیعه، رجعت را از ضروریات شیعه نمی‌دانند، امّا هیچیک بدلیل ادله عقلی و نقلی و قرآنی آن را انکار نمی‌کنند اگرچه برخی ادیان و حتی فرق اسلامی به گونه‌هایی از بازگشت به زندگی پس از مرگ در اشکال مختلفی چون بازگشت روح در بدنی دیگر یا به تناسخ  یا بشکل حلول باور دارند، اما دیدگاه بخصوص شیعه در رجعت ، یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌های شیعه با دیگران است، بدین معنی که شیعیان نه تنها به معاد جسمانی باوری عمیق دارند، بلکه معتقدند که در آخر زمان و پس از ظهور قائم آل محمد،

برخی از انبیاء مانند حضرت عیسی مسیح ع و  اولیاء خدا مانند مالک اشتر و برخی از امامان شیعیان و همچنین برخی از  اشقیاء و بدکاران دورانهای بشری رجعت نموده، به دنیا باز می‌گردند. بدین ترتیب در آخرالزمان، نیکوکاران بر دنیا حکمرانی نموده و بدکاران به مجازات خواهند رسید .

امامت

شیعه معتقد است  قرآن و سنت پیامبر اسلام  برای ایمان حقیقی لازم ولی ناکافی است. یک مسلمان برای شناخت وظیفه خود و سلوک به سوی خدا در هر زمان نیازمند پیشوایی است، که راه شناس و درستکار باشد و او را به سوی خدا راهنمایی کند؛ در غیر این صورت هر کس بر اساس تشخیص شخصی‌اش امر دین را تفسیر می‌کند و گمراه می‌گردد. این پیشوا حجتی است که توسط خدا انتخاب و توسط پیامبر و امامان پیشین به مسلمانان معرفی می‌گردد. بنابراین امامت مفهومی بسیار بنیادی است و امام ویژگیها و مسئولیت‌های متعددی از جمله تبیین و تفسیر دین و هدایت مردم دارد. خلافت پایین مرتبه‌ترین سطح وظایف امام است و تنها وقتی امام به خلافت دست می‌یابد که مسلمانان او را بخواهند و یاری نمایند. چنانکه امام علی ع در زمان خلافت می‌گوید:

((اگر نبود حضور حاضران و اقامه حجت به واسطه یاران و اگر نبود عهدی که خدا از آگاهان گرفته‌است تا بر ستمگری ظالم و ستم بر مظلوم آرام نگیرند، افسار شتر خلافت را وا می‌نهادم.)) خلافت را نمی‌پذیرفتم.

البته یکی ازمنابع فقهی شیعه اجماع است درصورتی که کاشف از رای معصوم باشد وروایات ائمه وپیامبر سنت نامیده می‌شوند.

حکومت اسلامی

از نظر شیعه، حکومت تنها از آن خدا است و هر حاکمی که از جانب خداوند حکم نکند و فرمانش حق نباشد( غیر معصوم باشد)، لزوما به باطل حکم کرده و طاغوت می باشد. (چرا که بعد از حق چیزی جز باطل نیست  و دروغ زن به خدا و پیامبر او و غاصب ولایت آنها خواهد بود و مخالفت با آن واجب است، مگر از باب  تقیه بنابراین، شیعیان معتقدند که خداوند امامانی را از جانب خود تعیین و مشخص نموده است و تنها آنان شایستگی تشکیل حکومت و قرار گرفتن در رأس آن را دارا می باشند و اطاعت از هر حاکمی غیر از ایشان، شرک تلقی شده و موجب جاودانگی در آتش خواهد شد

نظریه ی ولایت فقیه که توسط برخی شیعیان مطرح شده است نیز تنها ناظر به زمان غیبت بوده و تحت عنوان «اضطرار» پذیرفته می شود.

در نگاه شیعیان خداوند در تمامی زمانها یک نفر را به عنوان امام و سرپرست الهی قرار داده است و زمین هرگز از «حجت» خالی نیست اما این راهبران الهی، همانگونه که در بالا گفته شد، تنها زمانی دست به تشکیل حکومت می زنند که اقبال و خواست عمومی برای این امر وجود داشته باشد. شیعیان علت عدم  ظهور و تشکیل حکومت آخرین امامشان که وی را منجــی می خوانند- را نیز عدم خواست واقعی مردم برای تشکیل حکومت الهی می دانند .

عصمت

واژه «عصمت» در لغت عربی به معنای نگاه داشتن، حفاظت و ممانعت است اما این کلمه در اصطلاح علم کلام، به معنای مصونیت از گناه یا لغزش برای برخی از انسان‌ها مانند پیامبران و امامان آمده‌است.

دانشمندان علم کلام اسلامی مانند خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد و علامه حلی در شرح تجرید، به این نکته اشاره کرده‌اند که بحث عصمت در سه سطح مطرح می‌گردد:

سطح اول: عصمت به معنای باز دارندگی از اشتباه در ابلاغ رسالت. در این زمینه دانشمندان علم کلام اعم از اهل تشیع و اهل تسنن، عصمت به معنای یادشده را در مورد پیامبر اسلام تایید می‌کنند. زیرا آیه سوم از سوره نجم با صراحت این امر را بیان کرده‌است که هرگز پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید و سخن او چیزی جز وحی الهی نیست .

سطح دوم: عصمت به معنای باز دارندگی از گناه و معصیت. در این زمینه عموم علمای علم کلام شیعه، معتقد به عصمت پیامبران و امامان و فاطمه زهرا هستند.

سطح سوم: عصمت به معنای باز دارندگی از هرگونه لغزش و اشتباه. در این زمینه میان دانشمندان علم کلام شیعه اتفاق نظر نیست، اما از نظر اکثریت آنان، پیامبر اسلام، دخترش فاطمه زهرا و ائمه شیعیان در مرتبه‌ای قرار دارند که از هر گونه خطا و اشتباه مبرا می‌باشند. از این رو به آنان معصوم گفته می‌شود. در مقابل اکثریت یادشده، برخی از دانشمندان شیعه مانند شیخ صدوق در مبحث "سهو النبی"، صدور لغزش‌های کوچک در قضایای شخصی و غیر مبحث ابلاغ و حی و رسالت را محال نمی شمارند.

زیر شاخه‌های شیعه

دین اسلام در اصل دارای یک مذهب و یک مرام بوده‌است. اما این دین به مرور زمان به زیر شاخه‌های بسیار دسته‌بندی گردید. شیعیان نیز از سده دوم هجری به بعد به چندین زیرگروه منشعب شده‌اند. امروز بیشتر شیعیان را «شیعیان دوازده امامی (اثناعشری)» تشکیل می‌دهند. مهم‌ترین مذاهب دیگری که از شیعه منشعب شده‌اند، عبارت‌اند از :

1-اسماعیلیان  

2- زیدیّه

3- کیسانیه

4-  واقفیه

5- فطحیه

 تمام این مذاهب علی رغم تفاوتهای آشکار اعتقادی و فقهی در مسأله ضرورت « امامت  اشتراک نظر دارند. البته تفسیر هر یک از  امام و مصداق آن منحصربفرد است.

مفاتیح العلوم شیعیان را به پنج زیرگروه بخش می‌کند

زیدیّه  ( پیروان زید ابن علی ع )

کیسانیه ( پیروان کیسانغلام علی بن ابیطالب ع )

)عباسیه  (منسوب به آل عباس ابن عبدالمطلب

) غالیه و امامیه ( یا رافضه

)و امامیه را نیزبه ۷ تیره تقسیم می‌کنند :

تاووسیه منسوب به عبدالله ناووس

مفضلیه منسوب به مفضل بین عمر

قطعیه که وفات حضرت موسی بین جعفر ع را تایید کرد

شمطیه منسوب به یحیی بن اشمط

) واقفیه (که در امامت   حضرت  موسی ابن جعفر ع متوقف شده‌اند و وی را زنده می‌دانند

)  ممطوره و احمدیه (  منسوب  حضرت احمد ابن موسی ع که وی را امام هشتم خود می‌دانند).

 نکته :در کتاب فرهنگ فرق اسلامی از دکتر محمد جواد مشکور زیرشاخه‌های بیشتری برای شیعه ذکر شده است.

خاستگاه

همه شیعیان معتقد به انتخاب امامت توسط خدا و ابلاغ آن توسط پیامبر هستند و بنابراین بر اساس حدیث غدیر (و آیاتی چون آیه ولایت و آیه تطهیر و احادیث متواتر دیگر، همچون حدیث منزلت و حدیث ثقلین حضرت علی ع را امام بر حق می‌دانند، اما اهل سنت  آنچه را در عمل واقع شده و سیره اصحاب پیامبرص است، مشروع می‌دانند. بنابراین خلفای انتخابی بعد پیامبر را به ترتیب  ابوبکر ، عمر و عثمان و حضرت  علی ع نامیده، به ایشان  خلفای راشدین می‌گویند.

شیعیان بر این باورند که محمد در زمان حیاتش، جانشین پس از خود را تعیین کرد و پسر عمو و دامادش حضرت  علی ابن ابیطالب ع را در بازگشت از حج الوداع و در منطقه غدیر خم به عنوان  وصی و خلیفه پس از خود اعلام نمود. شیعیان بر این باورند که اساس و خاستگاه شیعه، دفاع از اسلام و ولایت و عدل است.

همچنین شیعیان در اثبات حقانیت خود به روایاتی از پیامبر اسلام ص در منابع اهل سنت استناد می‌کنند، که در آنها به (((شیعه علی ع)) اشاره شده‌است. از جمله سیوطی سنی مذهب روایت می‌کند زمانی پیامبر اکرم ص رو به امام علی ع کرد و گفت: «سوگند به آن که جانم به دست اوست این شخص( حضرت علی ع ) و کسانی که شیعه و پیرو اویند در قیامت  رستگارند   )))  علامه امینی ازعلمای شیعه‌است که از محبوبیت خاصی در میان شیعیان برخوردار است.  ایشان تمامی روایات درباره واقعه  غدیر را از کتب اهل سنت جمع‌آوری نموده و در چهل مجلد  الغدیر منتشر نمود.

در مقابل، امروزه برخی، شیعه را مذهبی ساختگی دانسته و آن را به فردی بنام  عبدالله ابن سبا نسبت می‌دهند. اگرچه برخی از تواریخ و «کتب ملل و نحل»، وی را از غلات ( غالیان ) شیعه و موسس فرقه  سبانیه می‌دانند که قائل به الوهیت حضرت علی ع بوده‌است و بهمین دلیل مورد لعن و تکفیر حضرت علی بن ابیطالب ع واقع شده‌است و حتی برخی اخباری نقل می‌کنند که وی و پیروانش، بدستور علی در آتش سوزانده شده‌اند( نقل قول است و تایید نشده  و صحت و سقم آن نیاز به تحقیق بیشتر دارد ) مرتضی عسکری در کتاب خود و همچنین برخی از خاورشناسان و حتی علمای سنی در قرون اخیر، عبدالله بن سبا فردی خیالی و ساخته و پرداخته مخالفان شیعه می‌دانند

برخی از اهل سنت نیز بین  فقه جعفری آموزه‌های فقهی  امام صادق ع با مذهب تشیع تفاوت قائلند. نظیر شیخ شلتوت شیخ اعظم دانشگاه الازهر مصر  که تقلید از فروع مذهب جعفری را نظیر  مذاهب چهار گانه اهل سنت معتبر می‌دانست .

امامان شیعیان دوازده امامی

اکثریت شیعه، را شیعه  اثنی عشر یا همان دوازده امامی  تشکیل می‌دهد، از آنجا که آنان جانشینان پیامبر اسلام را ۱۲ نفر می‌دانند، اثنی عشری (دوازده امامی) نامیده شده‌اند.عقیده سلسله خانوادگی بودن امامت از این عقیده اعراب قبل از حضرت  محمّد ص که اشرافیت موروثی است،آمده‌است

نام و خصوصیات امامان دوازدهگانه در احادیثی که از پیامبر اسلام روایت شده، بیان گردیده‌است. آنان عبارتند از:

1-امام علی ابن ابیطالب ع

2-امام حسن بابن علی ع

3-امام حسین ابن علی ع

4- امام علی ابن الحسین ( امام سجاد ع)

5- امام محمد ابن علی ع ( امام باقر )

6-امام جعفر ابن محمد ( امام صادق ع )

7- امام موسی ابن جعفر ( امام کاظم ع)

8- امام علی ابن موسی الرضا ( امام رضا ع )

9-امام محمد ابن علی ( امام محمد تقی ع )

10- امام علی ابن محمد ( امام نقی ع )

11- امام حسن ابن علی ( امام حسن عسکری ع )

12 – حضرت حجت ابن الحسن العسکری ( امام مهدی عج )




+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت19:15توسط مهدی |
خراسان رضوی
elyxnue7xa8okgpyvyqr.png

بسمه تعالی

 

نگاهی به جغرافیای ایران

خراسان رضوی

تهیه کننده :مهدی بیانی

دبیر :  جناب آقای احمدی

مدرسه راهنمایی تحصیلی شاهد

( شهید مهدیزاده نیا )

مشهد مقدّس

1389

استان خراسان رضوی در سال ۱۳۸۳ به سه استان: استان خراسان رضوی  و استان خراسان شمالی و استان خراسان جنوبی
تقسیم شد.
استان خراسان رضوی یکی از استان‌های ایران به مرکزیت مشهد است که در منتهی‌الیه شمال شرقی این کشور قرار دارد و از شمال  با کشور ترکمنستان ، از غرب با استان خراسان شمالی ، از جنوب با استان خراسان جنوبی و از شرق با کشور افغانستان همسایه است.
بکار بردن کلمه رضوی در نام این استان ، به خاطر وجود  حرم مطهر حضرت علی ابن موسی الرضا ع امام هشتم ما شیعیان در مرکز این استان می باشد
مساحت این استان ۱۱۸٬۸۵۴ کیلومتر مربع بوده که از این نظر پنجمین استان بزرگ کشور است و شهر های مهم آن عبارتند از :
   تایباد
   تربت جام
   تربت حیدریه
   چناران
   خواف
   دره گز
   سبزوار
   سرخس
   فریمان
   قوچان
   گناباد
   مشهد
   کاشمر
موقعيت جغرافيايي :
استان خراسان رضوى با ۱۵۰۰۰۰ كيلومتر مربع مساحت، يكى از مهم‏ترين استان‏هاى كشور است كه در شمال شرقى ايران قرار گرفته است. تايباد، تربت جام، تربت حيدريه ،چناران، خواف، درگز، سبزوار، سرخس، فردوس، فريمان،  قوچان، كاشمر، گناباد، مشهد، نيشابور، برداسكن و.... مجموع شهرستان‏هاى اين استان هستند. مركز استان خراسان رضوي، شهرستان مشهد است كه حرم مطهر حضرت رضا (ع)، امام هشتم شيعيان در آن قرار گرفته است. استان خراسان رضوى در سال ۱۳۷۵حدود ۴۵۰۰۰۰۰ نفر جمعيت داشته است. از اين تعداد  حدود 56 درصد در نقاط شهرى و 43/5 درصد در نقاط روستايى سكونت داشته و بقيه غير ساكن يا عشاير بوده‏اند. استان خراسان رضوى از نظر موقعيت طبيعى به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيم مى‏شود. بخش شمالى كوهستانى است كه در نواحى پست آن، دشت‏هاى حاصلخيزى ايجاد شده و شرايط مناسبى براى توسعه كشاورزى و دامدارى فراهم آمده است. بخش جنوبى آن از دشت‏هاى كويرى با تپه ‏هاى كم ارتفاع تشكيل شده كه با فقر پوشش گياهى مواجه است.
 
آب و هوا - خراسان رضوي
استان خراسان رضوى در ناحيه معتدل شمالى قرار گرفته و بطور كلى آب و هوايى متغير دارد. دماى هواى استان از سمت شمال به سمت جنوب افزايش مي ‏يابد، ولى از ميزان بارش سالانه آن كاسته مي ‏شود. نواحى مرتفع استان (ارتفاعات هزارمسجد - بينالود) آب و هواى سرد كوهستانى دارند. مناطقى همچون قوچان، و نواحى جنوب بينالود، ارتفاعات هزارمسجد و قسمتى از شهرستان مشهد داراى آب و هواى معتدل كوهستانى، و كوهپايه‏هاى استان داراى آب و هواى نيمه بيابانى ملايم (كوهپايه‏اى) و نواحى جنوبى آن داراى آب و هواى گرم و خشك بيابانى است.

راه های ارتباطی خراسان رضوی :
استان خراسان رضوي يكي از جديد ترين استان هاي ايران است كه از تقسيم استان خراسان بزرگ به وجود آمده است. مرکز اين استان ( شهر مقدس مشهد ) در پهناي شمالي 36 درجه و 17 دقيقه, درازاي خاوري 59 درجه و 36 دقيقه و ارتفاع970 متري از سطح دريا واقع شده است. اين استان از سمت شمال به خراسان شمالي و تركمنستان‏, از خاور به افغانستان, از جنوب به استان خراسان جنوبي, از باختر به استان سمنان و از جنوب باختري به استان يزد محدود شده است. شهرستان هاي مشهد, تايباد, تربت جام, تربت حيدريه, رشتخوار, قائنات, خواف, فردوس, چناران, سرخس, درگز, سبزوار, فريمان, قوچان, برداسكن, خليل آباد, كاشمر, گناباد, نيشابور و كلات شهرستان هاي اين استان هستند. راه های زمينی و هوايی استان به شرح زير است : راه های زمينی در خراسان رضوي به راه های جاده ای و راه های آهن بخش می شوند. راه های جاده‎ای خراسان رضوي، شامل محورهای زير هستند:
محور شمالی اين راه از طريق مازندران، به محورهای شمال باختری خراسان شمالي می پيوندد. مسيراصلی آن، شهرستان های بجنورد، شيروان، قوچان، چناران و مشهد است. دنباله اين راه از طريق فريمان، تربت جام، تايباد، به دوغارون در مرز افغانستان رفته به راه های آن کشور می پيوندد. درازای اين مسير از مرز افغانستان تا شهر بجنورد در خراسان شمالي حدود 550 کيلومتر است.
محور باختری اين راه بهترين مسير مشهد – تهران است، که پس از گذشتن از سمنان، دامغان و شاهرود، به راه های استان خراسان رضوي پيوسته و از شهرهای سبزوار و نيشابور گذشته در مشهد پايان می پذيرد. درازای اين مسير 892 کيلومتر است.
محور جنوبی اين راه سبب پيوستن استان خراسان رضوي با خراسان جنوبي و شهرهای يزد، کرمان، زاهدان و زابل می شود. اين راه پس از گذشتن از تربت حيدريه، گناباد، فردوس و طبس، از طريق رباط پشت بادام، به يزد می رسد، که درازای آن 939 کيلومتر است. شاخه ديگر اين راه، از مسير ديهوک و راور به کرمان می‎رسد، که درازای مسير آن، 894 کيلومتر است. در حال حاضر اين مسير برای گذشتن اتومبيل های سواری و مسافرت های خانوادگی مناسب نيست.
راه سوم، راه مشهد – زاهدان است، که پس از گذشتن از شهر های گناباد، قائن و بيرجند در خراان جنوبي، به زاهدان می رسد. درازای اين مسير از مشهد تا زاهدان 975 کيلومتر است.
راه آهن
درازای راه آهن تهران - مشهد 925 کيلومتر است. انجام و تکميل طرح خط آهن مشهد– پيش از رسيدن به سرخس در مرز ايران و ترکمنستان، به درازای 160 کيلومتر در درون ايران کشيده شده و پس از مسيری ديگر به درازای 130 کيلومتر، نه تنها شبکه راه آهن آسيای مرکزی را به بندرهای خليج فارس می پيوندد، بلکه با کمک يک خط آهن جديد به درازای 3 هزار کيلومتر، سبب پيوند چين به اروپا می شود که از مسيری که در خاک شوروی پيشين قرار داشت کوتاه تراست. بخش ديگراين طرح، راه آهن مشهد – بافق است که ساختمان آن در دست اقدام است.
فرودگاه بين المللي شهر مشهد در رديف فرودگاه هاي بين المللي بوده و دارای تجهيزات و کادر تخصصی کافی در كشور است.

تاريخ و فرهنگ - خراسان رضوي

استان خراسان رضوى، كه در گذشته بخشى از خراسان بزرگ بود، همواره عرصه دايمى ظهور و سقوط قدرت‏ها و حكومت‏ها در تاريخ گذشته ايران بوده است. در اين سرزمين پهناور اقوام و حكومت‏هاى ترك و تازى و تاتار، غز و قجر و قبچان، مغول، تركمن و افغان حوادثى بى شمار آفريده‏اند. جغرافيدانان قديم، سرزمين ايران بزرگ (ايرانشهر) را به هشت اقليم تقسيم كرده بودند كه خراسان بزرگترين و آبادترين اقليم آن بوده است. اين استان در زمان ساسانيان بوسيله يك سپهبد اداره مي ‏شد كه به او «پادگوسبان» مي ‏گفتند و چهار تن مرزبان تحت فرمان وى بودند كه هر كدام يكى از چهار قسمت خراسان آن روز را اداره مي ‏كردند. خراسان در دوران اسلامى به چهار قسمت تقسيم مي ‏شد كه هر قسمت آن بنام يكى از چهار شهر بزرگ نيشابور، مرو، هرات و بلخ ناميده مى‏شد. در سال 31 ه.ق اعراب روانه خراسان شدند و طى همين دوره ساكنين خراسان به دين اسلام گرويدند. سرزمين خراسان تا سال 205 ه.ق در تصرف خاندان بنى عباس بود. ولى در سال 283 ه.ق سال 283 ه.ق بدست طاهريان، استقلال يافت و در سال 287 ه.ق جزو قلمرو سامانيان گرديد. در سال 384 ه.ق سلطان محمود غزنوى خراسان را متصرف شد و در سال 429 ه.ق طغرل اول سلجوقى نيشابور را تصرف كرد. سلطان محمود غزنوى چندين بار با سلجوقيان جنگيد و تركان غزنوى، سلطان سنجر سلجوقى را به سختى شكست دادند. در سال 552 خراسان به تصرف خوارزمشاهيان درآمد و در قرن هفتم هجرى قمرى بر اثر حملات مغول‏ها، اين سرزمين ضميمه متصرفات ايلخانان مغول گرديد. در قرن هشتم هجرى، سربداران پرچم استقلال را در سبزوار برافراشتند و در سال 873 ه.ق خراسان به تصرف امير تيمور گوركانى درآمد و شهر هرات نيز پايتخت اعلام شد. در سال 913ه.ق خراسان به تصرف ازبكان درآمد. پس از مرگ نادرشاه افشار (1160 ه.ق)، خراسان به تصرف افاغنه درآمد و در دوران قاجاريه با دخالت و حمايت استعمار انگليس از افاغنه به منظور حفظ سرحدات هندوستان، سرانجام عهدنامه پاريس (1273 ه.ق) منعقد گرديد و ايران متعهد گرديد كه در امور داخلى افغانستان دخالتى نداشته باشد و در همين دوره خراسان به دو قسمت تقسيم شد: قسمت شرقى در افغانستان تحت الحمايه انگليس شد و قسمت غربى در تصرف ايران باقى ماند. به عبارت ديگر، پرجمعيت‏ ترين نواحى خراسان از ايران جدا شد. با وجود تمام اين فراز و نشيب‏ها، خراسان يكى از استان‏هاى آباد و حاصلخيز ايران به شمار مي ‏رود.استان خراسان رضوى از نظر جاذبه‏هاى طبيعى (با وجود محدوديت منابع آبى) يكى از مناطق ديدنى ايران است. درياچه ‏هاى كوچك چشمه‏ هاى طبيعى و آب معدنى، تفرجگاه‏ها، مناطق حفاظت شده، ارتفاعات و قله ‏ها غارها و... از جاذبه ‏هاى اين منطقه به شمار مى‏روند. استان خراسان اماكن و بناهاى مذهبى و زيارتى متعددى را در خود جاى داده است، از جمله مجموعه مقدس آستان رضوى (حرم مطهر امام رضا ع) و صدها آرامگاه و امامزاده كه همواره مورد توجه سياحان و زائران قرار دارند و افراد زيادى به منظور زيارت و سياحت به اين استان سفر مي ‏كنند.

پستی و بلندیها
استان پهناور خراسان به سبب وسعت زیاد ، از نظر شرایط طبیعی بسیار متنوع و هر یك از نواحی مختلف آن دارای ویژگیهای خاصی است
.
بلندترین نقطه آن قله بینالود ، 3211متر و كم ارتفاع ترین نقطه آن در شمال سرخس ، 300 متر از سطح دریا ارتفاع دارد .
كوههای خراسان دنباله ارتفاعات البرز به سمت مشرق است كه به صورت قوسهای موازی از شاه كوه آغاز شده و در جهت شمال غربی به سوی جنوب شرقی تا ارتفاعات هندوكش افغانستان امتداد می یابد .
در میان این رشته كوههای موازی ، دره ها و دشتهای وسیعی وجود دارد كه گاه پهنای آن به حدود 200 كیلومتر می رسد . امتداد این رشته كوهها در برخی نواحی با برخورد به دره یا جلگه گسسته می شود .
آنچه در این منطقه حائز اهمیت است ، وجود دشتهای حاصلخیز و آبادی چون : بجنورد ، شیروان ، قوچان ، چناران و مشهد است كه در پهنه دشت سر سبزی بین دو رشته ارتفاعات موازی كپه داغ و هزار مسجد در شمال و آلاداغ و بینالود در جنوب به وجود آمده اند

آب و هوا
 
گستردگی استان و عواملی مانند وجود رشته كوههای مرتفع و مناطق كویری ، دور از دریا و وزش بادهای مختلف موجب گوناگونی آب و هوا در مناطق آن گردیده است
در بیشتر بررسیهای انجام گرفته از جمله مطالعات آمایش خراسان ، این سرزمین به سه منطقه آب و هوایی شمال ، مركز و جنوب تقسیم می شود .
شمال خراسان بطور كلی دارای شرایط آب و هوایی معتدل و سرد كوهستانی است .این منطقه حاصلخیز ترین و متراكمترین بخش استان از نظر جمعیت ، فعالیتهای اقتصادی وامكانات زیر بنایی است . كه شامل شهرستانهای بجنورد ، قوچان ، شیروان ، مشهد، درگز ، چناران و سرخس می شود.
مساحت این منطقه حدود پنجاه و هشت هزار كیلومتر مربع است كه5/18% وسعت كل استان را تشكیل می دهد . بیشتر جمعیت و امكانات اقتصادی و زیر بنایی این منطقه در اطراف مشهد و در محور مشهد –قوچان قرار دارد.
منطقه مركزی استان شامل شهرستانها ی سبزوار ، اسفراین ، نیشابور ، تربت حیدریه ، كاشمر، تربت جام ،تایباد و خواف است . و مساحتی در حدود 85هزار كیلومتر مربع دارد كه 2/27 %استان را در بر می گیرد .
این منطقه دارای آب و هوای نیمه صحرایی ملایم بوده و فعالیت اصلی اقتصادی آن كشاورزی است كه در دشتهای وسیع دامنه های جنوبی بینالود تا كویر نمك و مناطق كویری مرز افغانستان انجام می شود .این دشتها از نظر آب وهوایی جزو مناطق خشك ونیمه خشك محسوب می شوند و میزان بارندگی در آنها بین 200 تا250 میلیمتر در سال است .
جنوب خراسان دارای آب و هوای خشك و نیمه صحرایی است .وسعت این منطقه از شش شهرستان بیرجند ، طبس ، فردوس، گناباد، قائنات، و نهبندان تشكیل شده حدود170هزار كیلومتر مربع است كه حدود نیمی از مساحت كل استان را در بر می گیرد.
بررسی وضعیت بارندگی استان نشانگر این است كه در بیش از 90% استان توزیع مكانی و زمانی بارشها و پراكندگی آنها یكنواخت و مشابه نیست ، میزان ریزشهای جوی به صورت باران و برف در 15%مساحت استان (نواحی شمال و شمال غربی ) آن نسبتا زیاد است به طوری كه در برخی مناطق مجاور استان گلستان ، میزان بارندگی گاه به بیش از 700 میلیمتردر سال می رسد .
 میانگین بارندگی سالانه این این ناحیه یبن 300 تا400 میلیمتر تغییر می كند ولی در مناطق جنوبی ، شرقی و مركزی كه بیش از 85% مساحت خراسان را شامل می شود میزان بارندگی در این مناطق تقریبا معادل 150 میلیمتر است .
تنوع آب و هوایی استان عبارت است از :

- آب و هوای سرد كوهستانی و نیمه صحرایی سرد در شمال و شمال غرب

-آب و هوای معتدل كوهستانی در مناطقی از شمال و شمال غرب و مركز

-آب و هوای نیمه صحرایی ملایم در شمال شرق ، مركز و مناطقی از غرب و نیز مناطق كوهستانی جنوب

-آب و هوای گرم صحرایی فراگیر مناطق مركزی به طرف جنوب وجنوب غرب



تقسیمات كشوری
 
در سال 800ه.ق نام خراسان بر تمام ایالات اسلامی در شرق كویر لوت تا هندوكوش به استثنای سیستان و بلوچستان و قهستان در جنوب اطلاق می گردیده است
پس از جنگ هرات در سال 1249 ه.ش خراسان به دو قسمت تجزیه شد و قسمتی كه در غرب رود خانه هریرود واقع بود جزو ایران و شرق آن ضمیمه افغانستان گردید . در سال 1324ه.ق (1285ه.ش)ایران به چهار ایالت بزرگ تقسیم شد كه عبارت بودند از آذربایجان ،كرمان و بلوچستان ، فارس و بنادر و خراسان و سیستان .
ازآن زمان تا سال 1316 ه.ش كه اولین قانون تقسیمات كشوری در مجلس شورای ملی تصویب گردیده بود كه بر هر ایالت یك والی و در هر ولایت یك حاكم حكومت می كرده است
در سال 1316 بر اساس قانون تقسیمات كشوری مصوب مجلس شورای ملی ، كشور به 10 استان و 49شهرستان تقسیم گردیدكه هر شهرستان شامل چند بخش و هر بخش شامل چند دهستان می گردید .خراسان نیز به 7شهرستان بجنورد ، بیرجند، سبزوار، قوچان، گناباد ، مشهد و تربت حیدریه تقسیم شد
 در سال 1329شهرستانهای درگز . نیشابور ، فردوس و كاشمر نیز تشكیل شد .و شهرستانهای استان به 11 شهرستان ارتقاء یافت
درسال 1335 شهرستان درگز ضمیمه قوچان گردید و دو شهرستان تربت جام و طبس به وجود آمدند . در سال 1339 مجددا درگز به شهرستان تبدیل شد . و شهرستانهای شیروان و اسفراین نیز ایجاد شدند . در سال 1354 بخش باخرز تربت جام به مركزیت شهر تایباد از بخش به شهرستان تبدیل شد . در سال 1359 نام آن به تایباد تغییر یافت .
همچنین در سال 1359 بخش قائنات شهرستان بیرجند به شهرستان قائنات تبدیل شد و تا سال 1362 خراسان شامل 17 شهرستان و 53 بخش و 211دهستان بوده است
پس از تصویب قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات كشوری در مجلس شورای اسلامی به تاریخ 15/4/1362 و آیین نامه اجرایی آن در تاریخ 22/7/1363 مراحل اجرایی آن شروع و ابتداتامرحله اول آن یعنی كارشناسی و بررسی و پیشنهاد دهستانها آغاز گردید و در آبان ماه 1364 با حضور كلیه كارشناسان تقسیمات كشوری مراكز استانهای كشور در مشهد مقدس ، عملیات دهگردشی ، معاینه محلی ، كارشناسی و جمع بندی و پیشنهاد دهستانهای شهرستان مشهد به عنوان نمونه در كل كشور انجام پذیرفت و دهستانهای دیگر شهرستانها نیز پس ازآن مورد بررسی و كارشناسی و پیشنهاد قرار گرفت و به تدریج مورد تصویب هیات محترم دولت واقع شد به طور كه تا پایان سال 1365خراسان دارای 213 دهستان گردید .
با پایان یافتن مرحله اجرا ی مرحله اول این قانون ، تشكیل شهرستانهای نهبندان ، سرخس و خواف در تاریخ 14/5/1368 و چناران در 14/1/69 همزمان با بخشهای شوسف ، مرز داران ، سنگان ، و گلبهار به تصویب رسید . ایجاد بخشهای ابخرز در شهرستان تایباد ، سربیشه در بیرجند ، سرحد در شیروان ، جوین ورودآب و خوشاب دزر سبزوار ، میان جلگه در نیشابور ، زیر كوه در قائنات ، فاروج در قوچان و جلگه زاوه در تربت حیدریه نیز به تدریج به تصویب رسید و در پی آن تابعیت دهستانهای استان در شهرستانهای استان به 21و تعدادبخشها به 67رسید .
ایجاد شهرستان فریمان نیز در سال 1372 همراه با بخش قلندر آباد مورد تصویب واقع شد و بخشهای زوزن همراه دهستان كیبرو بستان در شهرستان خواف و نیم بلوك در قائنات ، بخش نصر آباد همراهدهستان كاریزان در تربت جام ، بخش گرمخان بادهستان گرمخان در شهرستان بجنورد ، بخش رخ با دهستان رقیچه در تربت حیدریه ، كاخك در گناباد و بخش رضئیه و دهستان كنه بیست در شهرستان مشهد ، بتدریج تصویب و ابلاغ شد.
در تاریخ 21/3/1374 ایجاد شهرستان بردسكن همراه با بخش انابد و دهستان درونه آن مورد تصویب قرار گرفت . ایجاد شهرستان جاجرم نیز در تاریخ 4/2/76 به تصویب رسید .
در حال حاضر استان خراسان شامل 24 شهرستان ، 60 شهر ، 77بخش ، 225دهستان ، 4555روستا (آبادیهای دارای بیش از 20 خانوار جمعیت ) 21113مزرعه و 4200 مكان است
.

+نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت21:31توسط مهدی |

+نوشته شده در یکشنبه نهم آبان 1389ساعت21:17توسط مهدی |